صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. بیدل دهلوی
  2. »غزلیات
  3. »غزل شمارهٔ 1788

غزل شمارهٔ 1788

شاعر: بیدل دهلوی

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

قافیہ: یرش

ہم وزن و قافیہ نظمیں: 6

صنف: غزل

Toggle stanza 1
1

نمی‌دانم چه گل در پرده دارد زخم شمشیرش

که رنگ هر دو عالم می‌تپد در خون نخجیرش

2

دگر ای وحشت از صیدم به نومیدی قناعت‌ کن

به‌گوش زخمم افتاده‌ست آواز نی تیرش

3

مپرسید از مآل هستی غفلت سرشت من

چو مخمل دیده‌ام خوابی‌ که در خوابست تعبیرش

4

چه سازد غیر خاموشی جنون‌ گریه دربارم

که همچون جوهر آیینه در آب است زنجیرش

5

سبگ گردی در این حیرتسرا آزاده‌ام دارد

نگه را منع جولان نیست پای رفته در قیرش

6

صد آفت از که باید جست در معمورهٔ امکان

اگر صبحست هم از شبنم آبی هست در شیرش

7

حباب از موج هستی دست طاقت شسته می‌کوبد

که طاق عمرچون بشکست ممکن نیست تعمیرش

8

ز بخت تیره عاشق را چه امکانست آسودن

که مژگان تا بهم آرد سیاهی می‌کند زیرش

9

نی ام عاجز اگر زد محتسب بر سنگ مینایم

چو نشتر ناله‌ای دارم‌ که خونریز است تاثیرش

10

‌به رنگی ‌کرد یادم داغ الفت پیشهٔ صیاد

که جوشد حلقهٔ دام از رمیدنهای نخجیرش

11

ز صحرای فنا تا چشمهٔ آب بقا بید‌ل

ره خوابیده‌ای دیگر ندیدم غیر شمشیرش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش

سموم آنجا که زور آرد علاجی نیست جز شیرش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1787

اگلی نظم

دلی که گردش چشم تو بشکند سازش

به ذوق سرمه شدن خاک لیسد آوازش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1789

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

کمانداری که در قتلم بود تعجیل تأخیرش

نه تیرش را ز دل کندن توانم نی دل از تیرش

جامی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 264

ز شست صاف از دل می جهد گرم آنچنان تیرش

که از بوی کباب افتد به فکر زخم ،نخجیرش

صائب»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 4935

چنین تا کی تپد در انتظار زخم نخجیرش

درآغوش‌ کمان بر دل قیامت می‌کند تیرش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1784

دل دیوانه‌ای دارم به گیسوی گرهگیرش

که نتوان داشتن همچون صدا در بند زنجیرش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1785

شکست خاطری دارم مپرس از فکر تدبیرش

که موی چینی آنسوی سحر برده‌ست شبگیرش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1786

گزند زندگانی در کفن جسم است تدبیرش

سموم آنجا که زور آرد علاجی نیست جز شیرش

بیدل دهلوی»غزلیات»غزل شمارهٔ 1787

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور