شاعر: جامی
خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد
مقیم کنج قناعت درین خراب آباد
نسیم خیر دهد آب و خاک کلبه فقر
کسی که ساعی آن شد خداش خیر دهاد
بکن بنای سرای فنا ز ساحت دل
پی سرای بقا استوار کن بنیاد
به خشت علم و عمل خانه در بهشت نساخت
جز آن که در ره دین قالب درست نهاد
چنان بلند کن ایوان قصر همت را
که قاصر آید ازان دست همت استاد
رواق بخت کی از خشت و گل بلند شود
گرت زمانه نه بر خشت نیکبختی زاد
ممر بادگشایی به خانه زان غافل
که هست شمع حیات تو در گذرگه باد
ز چار در چه گشاید به منزل آن کس را
که در ریاض مثمن دریچه ای نگشاد
مبارک از نظر دوستانست خانه نه زان
که بر کتابه کتابت کنی مبارک باد
بلند کرده ایام زود پست شود
گواه دعوی من قصر قیصر است و قباد
به فرش مصطبه جامی نوشت گفته خویش
ببین که پایه نظمش چه سان بلند افتاد
زمین
چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد
حکیم در وی ننهاد کارها بنیاد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 952
ز درد یأس ندانم کجا کنم فریاد
قفس شکستهام و آشیان نمانده به یاد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 911
اگر ز کوی تو بویی به من رساند باد
به مژده جان و جهان را به باد خواهم داد
حافظاشعار منتسبشمارهٔ 118 - در اصل از آن عبدالمجید تبریزی شاعر پیشکسوت حافظ
شراب و عیش نهان چیست؟ کارِ بیبنیاد
زدیم بر صفِ رندان و هر چه بادا باد
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 101
به عهد سلطنت شاه شیخ ابواسحاق
به پنج شخص عجب ملک فارس بود آباد
حافظقطعاتقطعه شمارهٔ 7
جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد
بر او به هیچ حوادث زمانه دست مداد
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 27
چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 918
هزار جان مقدس فدای روی تو باد
که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 928
ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
هر آن که توبه کند توبهاش قبول مباد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 929
هزار جان مقدس فدای روی تو باد
که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 957
فارسی متن کا ماخذ: گنجور