شاعر: حافظ
زمین
چو کارهای جهان است جمله بی بنیاد
حکیم در وی ننهاد کارها بنیاد
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 952
ز درد یأس ندانم کجا کنم فریاد
قفس شکستهام و آشیان نمانده به یاد
بیدل دهلویغزلیاتغزل شمارهٔ 911
خوش آن که شد به دلی از مضیق حرص آزاد
مقیم کنج قناعت درین خراب آباد
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 143
جهان به کام خداوند باد و دیر زیاد
بر او به هیچ حوادث زمانه دست مداد
رودکیقصاید و قطعاتشمارهٔ 27
چو کارزار کند شاه روم با شمشاد
چگونه گردم خرم چگونه باشم شاد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 918
هزار جان مقدس فدای روی تو باد
که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 928
ز عشق آن رخ خوب تو ای اصول مراد
هر آن که توبه کند توبهاش قبول مباد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 929
هزار جان مقدس فدای روی تو باد
که در جهان چو تو خوبی کسی ندید و نزاد
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 957
به اتّفاق، دگر دل به کَس نباید داد
زِ خستگی که درین نوبت اتّفاق افتاد
سعدیمواعظمراثیدر مرثیهٔ اتابک ابوبکر بن سعد زنگی
جهان بر آب نهادهست و زندگی بر باد
غلام همّت آنم که دل بر او ننهاد
سعدیمواعظقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 10 - در نصیحت و ستایش