بر اوج حسن روی تو ماهی بود تمام
ماهیت جمال تو اینست والسلام
مستغرق مشاهده آن دو رخ شدم
زان فارغم که ماه کدام است و خور کدام
زلفت چو سایه از سر سروت فتد به خاک
بادم به فرق سایه سرو تو مستدام
شیخان نارسیده چه دانند قدر عشق
کم جوی طعم پختگی از میوه های خام
از زرق و حیله دام به هر سو نهاده اند
تا آورند مرغ دل جاهلی به دام
درتنگنای صورت تقلید مانده است
زاهد پی محافظت اعتقاد عام
جامی که پی به مشرب تحقیق برده است
رغم عوام را به کف خود نهاده جام
زمین
می خواستم که روزه گشایم نماز شام
سر بر زد آفتاب جهانسوز من ز بام
امیرخسرو دهلویدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 1403
هر شب نماز شام بود شادیم تمام
کاید رسول دوست هلا نزد ما خرام
سناییدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 221
صبح است و از خمار شبم مانده تلخکام
هات الصبوح صبحک الله یا غلام
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 307
ساری ست سر عشق در اعیان علی الدوام
کالبدر فی الدجیة والشمس فی الغمام
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 585
فارسی متن کا ماخذ: گنجور