شاعر: جامی
هیچ سودی نکند تربیت ناقابل
گرچه برتر نهی از خلق جهان مقدارش
سبز و خرم نشود از نم باران هرگز
خار خشکی که نشانی به سر دیوارش
زمین
فکرِ بلبل همه آن است که گُل شد یارش
گُل در اندیشه که چُون عشوه کُنَد در کارش
حافظغزلیاتغزل شمارهٔ 277
بس که آمیخته ناز بود رفتارش
باشد ایمن ز چکیدن عرق رخسارش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4971
عندلیبی که به دل هست ز غیرت خارش
نفس صبح قیامت دمد از منقارش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4972
در نقاب است و نظر سوز بود دیدارش
آه ازان روز که بی پرده شود رخسارش
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4973
گردش جام که زد صنع ازل پرگارش
سرنپیچد ز خط این دایره زنگارش
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 482
فارسی متن کا ماخذ: گنجور