شاعر: جامی
رمید آن آهوی مشکین ز من آه
نای عنی غزال کنت اهواه
خدا را ای صبا آگاهیم ده
که آن آهو کجا دارد چراگاه
ز ما بگریخت چون مشکین غزالی
الا یالیت شعری این مرعاه
نیارم شرح کردن آنچه دیدم
من از نادیدن آن نازنین ماه
ز خونین اشک من دانند مردم
وان لم اشک مما کنت القاه
منم در انتظار او شب و روز
نشسته گوش بر در چشم بر راه
ز طیب زلف او عطر کفن برد
چو شد با خاک جامی طاب مثواه
زمین
ایا گم گشتگان راه و بیراه
شما را باز میخواند شهنشاه
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2339
چنین میزن دو دستک تا سحرگاه
که در رقص است آن دلدار و دلخواه
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 2340
زمان ضایع مکن در علم صورت
مگر چندان که در معنی بری راه
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 188
دلم شبها کشد زان دام زلف آه
بهذا نال زلفی دام زلفاه
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 844
فارسی متن کا ماخذ: گنجور