صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)
  4. »بخش 3

بخش 3

شاعر: جامی

موشی چند سال در دکان خواجه بقال از نقلهای خشک و میوه های تر مالامال به سر می برد و از آن نعمتهای خشک و تر می خورد خواجه بقال آن را می دید و اغماض می کرد و از مکافات وی اعراض می نمود، تا روزی به حکم آنکه گفته اند:

سفله دون را چو گردد معده سیر

بر هزاران شور و شر گردد دلیر

حرصش بر آن داشت که همیان خواجه را ببرد و سرخ و سفید هرچه بود به خانه خود کشید چون خواجه به وقت حاجت دست به همیان برد چون کیسه مفلسانش تهی یافت و چون معده گرسنگان خالی دانست که کار موش است.

گربه وار کمین کرد و وی را بگرفت و رشته دراز بر پای وی بست و بگذاشت تا به سوراخ خود درون رفت و به اندازه رشته غور آن بدانست، دنبال آن گرفت و آن سوراخ را بکند تا به خانه وی رسید.

خانه ای دید چون دکانچه صرافان سرخ و سفید بر هم ریخته و دینار و درهم با هم آمیخته، حق خود را تصرف نمود و موش را بیرون آورد و به چنگال گربه سپرد تا جزای خود دید آنچه دید و مکافات حق ناشناسی خود کشید آنچه کشید.

گر شور و شری هست حریصان جهان راست

خرم دل قانع که ز هر شور و شری رست

در عز قناعت همه روح آمد و راحت

در حرص فزونیست اگر دردسری هست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کژدمی زهر مضرت در نیش و تیر خباثت در کیش، عزیمت سفر کرد، به لب آب پهناور رسید، خشک فرو ماند، نه پای گذشتن و نه رای بازگشتن سنگ پشتی آن معنی را از وی مشاهده کرد، بر وی ترحم نمود و بر پشت خودش سوار ساخت و خود را در آب انداخت، و شناکنان روی به جانب دیگر نهاد.

در آن اثنا آوازی به گوشش رسید که کژدم چیزی بر پشت وی می زد سؤال کرد که این چه آواز است؟ جواب داد که این آواز نیش من است که بر پشت تو می زنم، هر چند می دانم که بر آنجا کارگر نمی آید اما خاصیت خود را نمی توانم گذاشت.

جامی»بهارستان»روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)»بخش 2

اگلی نظم

روباهی بر سر راهی ایستاده بود و چشم مراقبت بر چپ و راست نهاده، ناگاه از دور سیاهی پیدا شد، چون نزدیک آمد دید که یکی درنده گرگ با سگی بزرگ بر صورت یاران صادق و دوستان موافق همراه می آیند، نه آن را از این توهم فریبی و نه این را از آن دغدغه آسیبی.

روباه پیش دوید و سلام کرد و وظیفه احترام به جای آورد و گفت: الحمد لله که کین دیرین به مهر تازه مبدل شده است و دشمنی قدیم به دوستی جدید عوض گشته، اما می خواهم که بدانم که سبب این جمعیت چیست و باعث این امنیت کیست؟

جامی»بهارستان»روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)»بخش 4

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

گرسنه روباه شد تا آن تبیر

چشم زی او برده، مانده خیر خیر

رودکی»مثنوی‌ها»ابیات به جا مانده از کلیله و دمنه و سندبادنامه»بخش 54

بر درت افتاده‌ام خوار و حقیر

از کرم، افتاده‌ای را دست گیر

عراقی»دیوان اشعار»غزلیات»غزل شمارهٔ 129

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور