صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »بهارستان
  3. »روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)
  4. »بخش 4

بخش 4

شاعر: جامی

روباهی بر سر راهی ایستاده بود و چشم مراقبت بر چپ و راست نهاده، ناگاه از دور سیاهی پیدا شد، چون نزدیک آمد دید که یکی درنده گرگ با سگی بزرگ بر صورت یاران صادق و دوستان موافق همراه می آیند، نه آن را از این توهم فریبی و نه این را از آن دغدغه آسیبی.

روباه پیش دوید و سلام کرد و وظیفه احترام به جای آورد و گفت: الحمد لله که کین دیرین به مهر تازه مبدل شده است و دشمنی قدیم به دوستی جدید عوض گشته، اما می خواهم که بدانم که سبب این جمعیت چیست و باعث این امنیت کیست؟

سگ گفت: سبب جمعیت ما دشمنی شبان است، اما دشمنی گرگ و شبان مستغنی از بیان است و سبب دشمنی من با وی آنکه دیروز این گرگ که امروز مرا دولت رفاقت وی دست داده است به رمه ما حمله کرد و یک بره بربود.

من چنان که عادت من بود در قفای وی بدویدم تا آن بره را بستانم، اما به وی نرسیدم چون بازآمدم شبان چوب بر من کشید و بی موجبی مرا رنجانید، من نیز رابطه دوستی از وی بگسستم و با دشمن قدیم او بپیوستم.

به دشمن دوست شو زانسان که هرگز

به تیغ دشمنی نخراشدت پوست

مکن با دوست چندان دشمنی ساز

که بر رغم تو با دشمن شود دوست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

موشی چند سال در دکان خواجه بقال از نقلهای خشک و میوه های تر مالامال به سر می برد و از آن نعمتهای خشک و تر می خورد خواجه بقال آن را می دید و اغماض می کرد و از مکافات وی اعراض می نمود، تا روزی به حکم آنکه گفته اند:

سفله دون را چو گردد معده سیر

جامی»بهارستان»روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)»بخش 3

اگلی نظم

روباه را گفتند: هیچ توانی که صد دینار بستانی و پیغامی به سگان ده رسانی؟ گفت: والله مزدی فراوان است اما در این معامله خطر جان است.

از سفله نیل مکرمت امید داشتن

جامی»بهارستان»روضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)»بخش 5

زمین

ہم وزن و قافیہ نظمیں

دهل را کاندرون زندان بادست

به گردون می‌رسد فریادش از پوست

سعدی»مواعظ»قطعات»شمارهٔ 31

به مادرم گفتم ای بد مهر مادر

نبیره دوست من دشمن نه نیکوست

سنایی»دیوان اشعار»قصاید و قطعات»شمارهٔ 23

گرفتم حضرت ملا ترش روست

نگاهش مغز را نشناسد از پوست

علامہ اقبال»ارمغان حجاز»حضور ملت»بخش 4 - صوفی و ملا

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور