شاعر: سنایی
به مادرم گفتم ای بد مهر مادر
نبیره دوست من دشمن نه نیکوست
جوابم داد گفتا دشمن تست
نباشد دشمن دشمن به جز دوست
زمین
روباهی بر سر راهی ایستاده بود و چشم مراقبت بر چپ و راست نهاده، ناگاه از دور سیاهی پیدا شد، چون نزدیک آمد دید که یکی درنده گرگ با سگی بزرگ بر صورت یاران صادق و دوستان موافق همراه می آیند، نه آن را از این توهم فریبی و نه این را از آن دغدغه آسیبی.
روباه پیش دوید و سلام کرد و وظیفه احترام به جای آورد و گفت: الحمد لله که کین دیرین به مهر تازه مبدل شده است و دشمنی قدیم به دوستی جدید عوض گشته، اما می خواهم که بدانم که سبب این جمعیت چیست و باعث این امنیت کیست؟
جامیبهارستانروضهٔ هشتم (در حکایات حیوانات)بخش 4
دهل را کاندرون زندان بادست
به گردون میرسد فریادش از پوست
سعدیمواعظقطعاتشمارهٔ 31
گرفتم حضرت ملا ترش روست
نگاهش مغز را نشناسد از پوست
علامہ اقبالارمغان حجازحضور ملتبخش 4 - صوفی و ملا
فارسی متن کا ماخذ: گنجور