شاعر: جامی
عبدالواسع جبلی - رحمة الله علیه، وی فاضل کامل و شاعری ماهر بوده به هر دو زبان تازی و فارسی سخن گفته و اتفاق است که هیچ کس از عهده جواب قصیده مشهور وی که مطلعش این است چنانچه می باید بیرون نیامده است:
که دارد چون تو معشوقی نگار و چابک و دلبر
و در مفتتح بعضی قصاید گفته:
در دهر نیست از تو دلفروزتر نگار
در شهر نیست از تو جگر سوزتر پسر
تا کرده ام به لاله سیراب تو نگاه
تا کرده ام به نرگس پرخواب تو نظر
گاهی چو لاله ام وصالت شکفته روی
گاهی چو نرگسم ز فراقت فکنده سر
زمین
کس بیکسی نماند میدان تو این قدر
گر با یکی نسازی آید یکی دگر
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1119
مستیم و بیخودیم و جمال تو پرده در
زین پس مباش ماها در ابر و پرده در
رومیدیوان شمسغزلیاتغزل شمارهٔ 1120
عارف ز نه سپهر چو صرصر کند گذار
چون برق ازین سیاهی لشکر کند گذار
صائبدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 4716
ای پردهساز گشته درین دیر پرده در
تا کی چو کرم پیله نشینی به پرده در
عطاردیوان اشعارقصایدقصیدهٔ شمارهٔ 16
معنی الوجود فی صورالکون قد ظهر
ما ضر سر وحدته کثرة الصور
جامیدیوان اشعارغزلیاتغزل شمارهٔ 243
فارسی متن کا ماخذ: گنجور