صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 10 - حکایت آن از قافله حاجیان دور افتاده با آن پیر زال در بادیه قناعت بر قدم توکل ایستاده

بخش 10 - حکایت آن از قافله حاجیان دور افتاده با آن پیر زال در بادیه قناعت بر قدم توکل ایستاده

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

یکی کعبه رو گم شد از قافله

نه همراه او زاد نی راحله

22

پی طعمه هر چند همت گماشت

نیامد به چشمش گه شام و چاشت

33

ز زنگار گون گرد خوان سپهر

به جز گرده ماه یا قرص مهر

44

ندید از نم چشمه سار سراب

به جز کاسه چشم حسرت پر آب

55

همی گشت چون باد در گرد و خاک

به هر دشت و وادی به صد ترس و باک

66

سیه خانه ای دید ناگه ز دور

خوش آینده چون خال بر روی حور

77

منور شدش چشم ها زان سواد

خضروار رو در سیاهی نهاد

88

زنی یافت چون نافه اش پوست خشک

بر او گشته کافور موی چو مشک

99

به فرقش ز عز قناعت قناع

ز فرمان حرصش سر امتناع

1010

بدو گفت کای مادر مهربان

که باشد ز وصف تو قاصر زبان

1111

ز بی قوتیم تنگ گشته نفس

به یک خشک نانم به فریاد رس

1212

بگفتا که دارم من از نان فراغ

نخورده درین دشت نان جز کلاغ

1313

بود فارغ از فکر نان خاطرم

اگر دارمش آرزو کافرم

1414

دمی باش کز مار یا سوسمار

کنم ماهیی ریگ پرور شکار

1515

نه تابه ست بر آتش اینجا نه دیگ

کنم پخته از تف تفسیده ریگ

1616

نشست از سر پای آن رهنورد

به حکم ضرورت ازان طعمه خورد

1717

چو شد سیر ازان شوره خورده کباب

بجنبید در طبع او میل آب

1818

نشان داد یک چشمه آبش ز دور

چو اشک ستمدیدگان تلخ و شور

1919

بدو گفت ازان چشمه چون بازگشت

که ای بانوی بر و خاتون دشت

2020

چرا رو نیاری به ده یا به شهر

که گیری ز هر نعمت و ناز بهر

2121

بگفتا که هر جای شهر و ده است

یکی سفله بر خلق فرمانده است

2222

قناعت نمودن به ناکام و کام

بدین ناگوار آب و ناخوش طعام

2323

ازان به که بهر شکم بخردی

بود زیر فرمان همچون خودی

2424

بیا ساقی و زان می دلپسند

که گردد ازو سفله همت بلند

2525

فرو ریز یک جرعه در جام من

که دولت زند قرعه بر نام من

2626

بیا مطرب و زان نو آیین سرود

که بر روی کار آرد آبم ز رود

2727

درین کاخ زنگاری افکن خروش

فرو بند از کوس شاهیم گوش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دلا دیده دوربین برگشای

درین دیر دیرینه دیرپای

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 9 - در نصیحت نفس مفلس از بضاعت طاعت و دلالت وی به طریق تجرید و قناعت

اگلی نظم

سخن ز آسمان ها فرود آمده ست

بر اقلیم جان ها فرود آمده ست

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 11 - گفتار در فضایل سخن و سخنوری و تقریب نظم این منظومه از عیب تکلف بری که نامزد است به خردنامه اسکندری

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور