صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 9 - در نصیحت نفس مفلس از بضاعت طاعت و دلالت وی به طریق تجرید و قناعت

بخش 9 - در نصیحت نفس مفلس از بضاعت طاعت و دلالت وی به طریق تجرید و قناعت

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

دلا دیده دوربین برگشای

درین دیر دیرینه دیرپای

22

ببین غور دور شبانروزیش

به خورشید و مه عالم افروزیش

33

نگویم قدیم است از آغاز کار

که باشد قدم خاصه کردگار

44

حدوث ار چه شد سکه نام او

نداند کس آغاز و انجام او

55

شب و روز او چون دو یغمایی اند

دو پیمانه عمر پیمایی اند

66

دو طرار هشیار و تو خفته مست

پی کیسه ببریدنت تیز دست

77

ز نقد امانی تو را کیسه پر

به جان دشمن کیسه پر کیسه بر

88

چو کیسه به سیم و زر آکنده است

دل کیسه داران پراکنده است

99

یکی جمع شو زین پراکندگی

تهی کن دل از کیسه آکندگی

1010

به عبرت نظر کن که گردون چه کرد

فریدون کجا رفت و قارون چه کرد

1111

پی گنج بردند بسیار رنج

کنون خاک ریزند بر سر چو گنج

1212

پی عزت نفس خواری مکش

ز حرص و طمع خاکساری مکش

1313

چه خوش گفت آن صوفی سفره دار

که نبود جهان جز یکی سفره وار

1414

ازین سفره بنگر که در مرگ و زیست

نصیب تو با این همه خلق چیست

1515

نصیب تو زان نیست یک لقمه بیش

منه بهر آن رنج بر جان خویش

1616

اگر خواهدت از جگر خون چکید

نخواهد نصیب تو افزون رسید

1717

طلب را نمی گویم انکار کن

طلب کن ولیکن به هنجار کن

1818

به مردار جویی چو کرکس مباش

گرفتار هر ناکس و کس مباش

1919

پی لقمه چون سگ تملق مکن

به فتراک دونان تعلق مکن

2020

رهان گردن از بار غل طمع

فشان دامن از خار ذل طمع

2121

طمع پای دل را به جز بند نیست

طمع کار مرد خردمند نیست

2222

طمع هر کجا حلقه بر در زند

خرد خیمه زانجا فراتر زند

2323

میامیز چون آب با هر کسی

میاویز چون باد در هر خسی

2424

نیابی به جز ناکسی از کسان

نبینی به جز دیده ریش از خسان

2525

خلاصی تو زآبرو ریختن

چه بخشد به مردم نیامیختن

2626

خوش آن کو درین لاجوردی رواق

ز آمیزش جفت طاق است طاق

2727

دلش بسته خویش و پیوند نیست

به سودای بیگانگان بند نیست

2828

بود عیسی آساش همت قوی

به تنها نشینی و یکتا روی

2929

نه زین دامگه بند بر گردنش

نه زین خاکدان گرد بر دامنش

3030

کفش صفر و زان قدر او چون عدد

یکی گشته ده، ده رسیده به صد

3131

ازان صفر بختش به فرخندگی

به هر گوش ازو حلقه بندگی

3232

ز گیتی به هر خشک و تر ساخته

ز هر آرزو سینه پرداخته

3333

نگشته چو گل پایبند خسان

نیاورده سر در کمند کسان

3434

ببندد ز پیرامن شهر بار

کشد گردن از منت شهریار

3535

بر اهل ولایت نیاید پدید

که تا ننگ والی نباید کشید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بیا ای جگر گوشه فرزند من

بنه گوش بر گوهر پند من

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 8 - گوش خالی فرزند ارجمند را به گوهر پند گوهر بند کردن و لوح ساده اش را به نقوش نصیحت نشانمند ساختن

اگلی نظم

یکی کعبه رو گم شد از قافله

نه همراه او زاد نی راحله

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 10 - حکایت آن از قافله حاجیان دور افتاده با آن پیر زال در بادیه قناعت بر قدم توکل ایستاده

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور