صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 41 - حکایت بر سبیل تمثیل

بخش 41 - حکایت بر سبیل تمثیل

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

داشت پور سبکتگین دو غلام

گلرخ و لاله روی و سرو خرام

22

هر دو در پله بها همسنگ

هر دو در حله صفا یکرنگ

33

با یکی بود شاه را نظری

که نبود آن نظر بدان دگری

44

زانکه می دید لایحش ز جبین

سر دولت به چشم آخر بین

55

کس بر آن سر چو اطلاع نداشت

آن تفاوت گزاف می پنداشت

66

بود صد گفت و گو میان سپاه

که سبب چیست در تفاوت شاه

77

پیش فهم سلیم و عقل صحیح

کی سزد بی مرجحی ترجیح

88

دو گهر هر دو حاصل از یک کان

هر دو در قیمت و صفا یکسان

99

چون یکی شد نشانده در افسر

وان دگر مر قلاده را زیور

1010

هر کسی موجب دگر می گفت

گوهر نکته دگر می سفت

1111

آن یکی گفت شاه بی بدل است

ذات و فعلش منزه از علل است

1212

آن که مقبول شد به قرب و وصول

کان من غیر موجب لقبول

1313

وان که مردود شد به بعد و غضب

کان من غیر علت و سبب

1414

وان دگر داد علم و دانش داد

گفت باشد طریق عشق و وداد

1515

مبتنی بر مناسبت در ذات

یا در اسماء ذات و فعل و صفات

1616

هر کجا این مناسبات افزون

نشئه عشق بیش و جذب درون

1717

وان دگر گفت چند بحث و جدل

ملهمانند صاحبان دول

1818

شاه باشد به رازها ملهم

که بود مر سپاه را مبهم

1919

پیش او هست سر کار عیان

گر ندانند دیگران چه زیان

2020

صد ازین قصه بلکه افزون هم

می گذشت اندر آن سپاه و حشم

2121

وان همه بود از فراست شاه

نقد در کیسه کیاست شاه

2222

هر چه شان در ضمیر می گردید

همه در لوح چهرشان می دید

2323

آنچه نادان به گفت و گو داند

خرده بین از جبین فرو خواند

2424

روز و شب داشت اهتمام تمام

که کند امتحان آن دو غلام

2525

تا شود فاش پیش دشمن و دوست

که در آن قصه حق به جانب اوست

2626

لیک همواره منتظر می بود

تا شود وقت امتحان موجود

2727

پی نبرده به وقت کار نخست

ناید از مرد کار کار درست

2828

زیر ایوان چرخ بوقلمون

کل امر بوقته مرهون

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گر تو گویی چو بنده مامور

هست در اختیار خود مجبور

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 40 - در بیان جواب از سؤالی که چون بنده مختار در اختیار خود مجبور باشد اختیار وی به جبر راجع شود پس حکمت تکلیف وی به اوامر و نواهی چه باشد

اگلی نظم

شاه روزی به اتفاق شکار

خیمه بر بیشه زد ز شهر و دیار

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 42 - امتحان کردن شاه آن دو غلام را

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور