صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 55 - حکایت آن حکیم که با زن گفت هر چه نفقه کردی بهره تو آن است و آنچه برای خود گذاشتی نصیب دیگران است

بخش 55 - حکایت آن حکیم که با زن گفت هر چه نفقه کردی بهره تو آن است و آنچه برای خود گذاشتی نصیب دیگران است

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

شنیدم که فرزانه مردی حکیم

به زن داد روزی یکی کیسه سیم

2

پس از چند روزش بپرسد حال

وز آن کیسه سیم کردش سؤال

3

بگفتا به دست من آن کیسه سیم

چو آمد چو زر کردم آن را دو نیم

4

یکی صرف کردم به هر سینه ریش

یکی کردمش صرفه از بهر خویش

5

حکیم آن حکایت چو از وی شنفت

بگفت ای نه دانا به راز نهفت

6

بود بهره ات آن که کردی نثار

نه آن کش ز گنجینه کردی حصار

7

به گنجینه نقدی که مخزون بود

که داند که انجام آن چون بود

8

نیارد برون کس ازین سر سری

که آن بهره توست یا دیگری

9

بیا ساقیا باده در جام کن

به رندان لب تشنه انعام کن

10

به هر کس که یک جرعه خواهی فشاند

نخواهد جز آن از جهان با تو ماند

11

بیا مطربا پرده ای ساز لیک

به هنجار نیکو و گفتار نیک

12

به گیتی مزن جز به نیکی نفس

که اینست آیین نیکان و بس

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خوش آن کس که کارش نکویی بود

به نیک و بدش نیکخویی بود

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 54 - داستان وصیت کردن اسکندر که دستش را بعد از وفات از تابوت بیرون گذارند تا تهیدستی وی بر همه کس ظاهر شود

اگلی نظم

سکندر چو زد از وصیت نفس

ز عالم نصیبش همان بود و بس

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 56 - داستان وفات اسکندر و ندبه حکیمان بر وی

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور