صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 56 - داستان وفات اسکندر و ندبه حکیمان بر وی

بخش 56 - داستان وفات اسکندر و ندبه حکیمان بر وی

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

سکندر چو زد از وصیت نفس

ز عالم نصیبش همان بود و بس

2

شد انفاس او با وصیت تمام

به ملک دگر تافت عزمش زمام

3

برفت او و ما هم بخواهیم رفت

چه بی غم چه با غم بخواهیم رفت

4

درین کاخ دلکش نماند کسی

رود عاقبت گرچه ماند بسی

5

متاعی به از عمر جاوید نیست

ولی آن درین عالم امید نیست

6

در او زیرکی عمر جاوید یافت

که زنده ازو امید تافت

7

چو اسپهبدان بی سکندر شدند

جدا زو چو تن های بی سر شدند

8

فتادند در جیب جان کرده چاک

چو تن های سر رفته در خون و خاک

9

بکردند آنچه اهل ماتم کنند

که بدرود شاهان عالم کنند

10

ز جامه کبودان زمین می نمود

به چشم کواکب چو چرخ کبود

11

صدای نفیر از فلک برگذشت

زهاب سرشک از سمک درگذشت

12

ز بس خاست دود از دل یک به یک

پر از دود گشت از سما تا سمک

13

ز بس ظلمت و دود بر هم نشست

در صبح بر روی خورشید بست

14

چو دیدند از آخر که از اشک و آه

نیارند بر درد و غم بست راه

15

ز آیین ماتم عنان تافتند

به تدبیر تجهیز بشتافتند

16

ز مشک و گلابش بشستند تن

ز خز و کتان ساختندش کفن

17

ز تابوت زر محملش ساختند

ز دیبای چین مفرش انداختند

18

چو مهد زرش گشت آرام جای

بزرگ سپه خاست گریان به پای

19

به دانش حجاب از میان برگرفت

به دانا حکیمان سخن درگرفت

20

که امروز روز زبان آوریست

درین قصه وقت سخن گستریست

21

ز حکمت بسازید هنگامه ای

کنید املیی موعظت نامه ای

22

که غمدیدگان را تسلی دهد

مثال مثوبت به عقبی دهد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

شنیدم که فرزانه مردی حکیم

به زن داد روزی یکی کیسه سیم

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 55 - حکایت آن حکیم که با زن گفت هر چه نفقه کردی بهره تو آن است و آنچه برای خود گذاشتی نصیب دیگران است

اگلی نظم

یکی گفت وقت است ای هوشیار

که گیریم از حال شاه اعتبار

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 57 - ندبه حکیم اول

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور