صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 108 - در بیان آنکه ارباب عزلت و اصحاب خلوت بر سه طبقه اند طبقه اول آنکه نیت ایشان در عزلت و خلوت اجتناب از شر انام و اتقا از ضر خواص و عوام باشد

بخش 108 - در بیان آنکه ارباب عزلت و اصحاب خلوت بر سه طبقه اند طبقه اول آنکه نیت ایشان در عزلت و خلوت اجتناب از شر انام و اتقا از ضر خواص و عوام باشد

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آن یکی از همه جهان بجهد

تا ز آسیب گمرهان برهد

22

کند از نفع و ضرشان حذری

تا نبیند ز شرشان شرری

33

رمد از خلق در سرار و جهار

تا زید ایمن از شرار و شرار

44

ای بسا کس که خرمنی اندوخت

جست ناگاه یک شرار و بسوخت

55

دوستداران که نیکخواهانند

روز دزدان و عمر کاهانند

66

روز عمر تو را به حیله و ریو

آلت دد کنند و عدت دیو

77

گاه هم پنجه ددت سازند

گاه در دام دیوت اندازند

88

بخردی گوهر خرد سفته است

مار بد به که یار بد گفته است

99

مار بد جز به گرد تن نتند

یار بد عقل و دین ز بن بکند

1010

مار بد گر بیفکنی سنگی

جهد از خانه تو فرسنگی

1111

رستن از یار بد بود دشوار

در ببندی در آید از دیوار

1212

مار بد جز به عمرهای مدید

ناید اندر سرا و خانه پدید

1313

باشد آسان ازو حذر کردن

نقد جان از کفش بدر بردن

1414

یار بد از فسون و افسانه

با تو همخوابه است و همخانه

1515

کی دهد دست رستن از کیدش

یا بدین پای جستن از قیدش

1616

مار بد چون بینی اش دانی

یار بد را شناخت نتوانی

1717

بس که خون جگر بباید خورد

تا شود آشکار جوهر مرد

1818

مار بد خصم این جهان باشد

یار بد خصم جاودان باشد

1919

آن تخاصم که اهل نار کنند

همه از جهد و جهل یار کنند

2020

جهد کرده قوی ز جهل و عما

تا نگیرد ضعیف راه وفا

2121

برده فرمان ضعیف و مانده قوی

بهر فرمانبریش ضال و غوی

2222

شاید ار آن خلاف این کردی

به وفاق این هوای دین کردی

2323

هر دو با یکدگر چو یار شدند

جاودان خوار و خاکسار شدند

2424

چون شود دور این جهان سپری

همه از یکدگر شوند بری

2525

غرق آتش جوارح و اعضا

یلعن البعض منهم بعضا

2626

سروران رنج پیروان جویان

قول لامرحبا بهم گویان

2727

پیروان در عتاب با آنان

ورد لامرحبا بکم خوانان

2828

ظلم جو دست خود گزان کای کاش

رفتمی بر ره پیمبر فاش

2929

یار نگرفتمی فلانی را

دل نیازردمی جهانی را

3030

صافی است این سخن ز شوب غرض

رو ز قرآن بخوان و یوم یعض

3131

دور باش از در خدا دوران

راه هجرت گزین ز مهجوران

3232

زانکه آسان ز شرشان دوری

ندهد دست جز به مهجوری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

عزلت سالکان بود به جسد

عزلت عارفان به هوش و خرد

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 107 - اشارت به آنکه عزلت بر دو قسم است عزلت مریدان و هی بالاجسام عن مخالطة الاغیار و عزلت محققان و هی بالقلوب عن ملاحظة الاکوان

اگلی نظم

گفت روباه بچه با روباه

کای ز مکر سگان ده آگاه

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 109 - تمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور