صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 24 - حکایت آن مرغ ماهیگیر که حیله ای ساخت و آن ماهی ساده را در دام انداخت

بخش 24 - حکایت آن مرغ ماهیگیر که حیله ای ساخت و آن ماهی ساده را در دام انداخت

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

به عمان یکی مرغ فرتوت بود

که از ماهیش قوت و قوت بود

22

به جز ساحل بحر منزل نداشت

به جز ماهی از صید حاصل نداشت

33

به قصدش همه چشم بودی چو دام

که چون شست از وی رسیدی به کام

44

چنان شد بر او ضعف پیری درست

که اسباب صیادیش گشت سست

55

ز هر طعمه روزی تهی حوصله

وز آن ضعف و بی حاصلی در گله

66

ز صید غرض چشم امید بست

به نظاره بر طرف دریا نشست

77

دو صد جوق ماهی در آن آبگیر

همی دید چون نقش چین بر حریر

88

رخ آب ازان ماهیان جا به جای

چو پولاد مصقول جوهرنمای

99

به حرمان دلی داشت زانها دو نیم

چو محروم مفلس ز خوان لئیم

1010

شکم گرسنه لقمه از کام دور

ز طبع غذا جوی آرام دور

1111

ز ناگه یکی ماهی او را بدید

بدو کرد آغاز گفت و شنید

1212

که ای آفت جان دلخستگان

دل آزار خیل زبان بستگان

1313

رسد از تو تیر بلا فوج فوج

زره پوش از آنیم دایم ز موج

1414

کنون رفته از کار می بینمت

به سستی گرفتار می بینمت

1515

چرا ریخت زینسان پر و بال تو

ز قوت فرو ماند چنگال تو

1616

بگفتا شدم پیر و بیماریم

درافکند از پا به سرباریم

1717

بدیم از ضمیر بداندیش رفت

پشیمانم از هر چه زین پیش رفت

1818

ز من هر که را زخم جانی رسید

همه از غرور جوانی رسید

1919

بر این ساحل امروز دارم قرار

ز آزار هر جانور توبه کار

2020

مرا یک دو شاخ گیاه است بس

چرا جویم از حرص آزار کس

2121

دلم چون شد از وایه طبع پاک

گرم لقمه ماهی نباشد چه باک

2222

خود آن لقمه آسیب جان و تن است

که در وی نهان کرده صد سوزن است

2323

بیا تا ز هر تیرگی خم زنیم

زمانی به هم از صفا دم زنیم

2424

دل از ظلمت ظلم صافی کنیم

به آیین عدلش تلافی کنیم

2525

بر این قول گر اعتمادیت نیست

وز این نکته در دل گشادیت نیست

2626

بگیر این گیاه به هم تافته

ز بس تافته محکمی یافته

2727

دهانم به آن رشته محکم ببند

که تا باشی ایمن ز هر ناپسند

2828

چو بیچاره ماهی شنید آن فریب

نماند از فریبنده هیچش نهیب

2929

گرفت آن گیا را و سویش شتافت

گذرگاه خود جز گلویش نیافت

3030

به یک جستن او را ز جا در ربود

فکندش به جایی که گویی نبود

3131

ربود از کف بحر مشتی درم

نهان ساخت در غله دان عدم

3232

بیا ساقی آن جام گیتی فروز

که شب را نهد راز بر روی روز

3333

بده تا ز مکر آوران جهان

نماند ز ما هیچ مکری نهان

3434

بیا مطربا همچو دانا حکیم

که می داند از نبض حال سقیم

3535

بنه بر رگ چنگ انگشت خویش

بدان درد پنهان هر سینه ریش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

زهی گنج حکمت که سقراط بود

مبرا ز تفریط و افراط بود

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 23 - خردنامه سقراط

اگلی نظم

ز هر تار حکمت که او تافته ست

دو صد خرقه تن رفو یافته ست

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 25 - خردنامه بقراط

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور