صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 67 - داستان بردن تابوت اسکندر به اسکندریه و تعزیت گفتن حکیمان مادرش را

بخش 67 - داستان بردن تابوت اسکندر به اسکندریه و تعزیت گفتن حکیمان مادرش را

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چو آمد به سر نوبت قال و قیل

فرو کوفت طبال طبل رحیل

22

نقیبان نهادند مهد زرش

به پشت هیونان که پیکرش

33

هیونان هامون بر کوه فر

وز آن مهد کوهانشان کوه زر

44

به روز سفید و به شام سیاه

امیران لشکر امینان راه

55

ز جور زمن آه برداشتند

به سوی وطن راه برداشتند

66

دو منزل یکی کرده می تاختند

به تن های آزرده می ساختند

77

شتابان نه شب را شمردند شب

نه از روز کردند روزی طلب

88

پس از چند گاهی ازان راه سخت

به اقلیم خویش اوفکندند رخت

99

رسید این خبر رومیان را به گوش

رساندند بر اوج گردون خروش

1010

شدند از پی مصریان زین سخن

همه گازران جامه بر نیل زن

1111

به اسکندریه درون مادرش

که بودی فروغ خرد رهبرش

1212

چو بشنید این قصه سینه سوز

شد از شعله آه گیتی فروز

1313

ز رشح دل و دیده در خون نشست

ز سر منزل صبر بیرون نشست

1414

همی خواست تا جیب جان بردرد

گریبان تاب و توان بردرد

1515

کند همچو شب معجر صبح زنگ

ز دست فلک سینه کوبد به سنگ

1616

به ناخن خراشد رخ تازه را

کند تازه از خون دل غازه را

1717

به زخم طپانچه در آن داوری

سمن را دهد رنگ نیلوفری

1818

کند موی مشکین ز سر تارتار

کند مویه بر خویشتن زارزار

1919

بیندازد از تن حریری لباس

کند طوق گردن ز پشمین پلاس

2020

ولی کرد مکتوب اسکندری

در آن شیوه و شیونش یاوری

2121

به مضمون مکتوب او کار کرد

به صبر و خرد طبع را یار کرد

2222

بفرمود تا اهل آن مرز و بوم

چه از شام و مصر و چه از روس و روم

2323

برفتند مستقبل لشکرش

به گردن نهادند مهد زرش

2424

نهفتند دلها پر اندوه و رنج

در اسکندریه به خاکش چو گنج

2525

چو از شغل دفنش بپرداختند

حکیمان خردنامه ها ساختند

2626

ز گنج خرد گوهر افشاندند

پس پرده بر مادرش خواندند

2727

چو در پرده کردند با او خطاب

ز پرده شنیدند نیکو جواب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

دهم گفت هر مخزن سیم و زر

که اسکندر آورد با یکدگر

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 66 - ندبه حکیم دهم

اگلی نظم

حکیم نخستین چو شد پرده ساز

بدینسان برون داد از پرده راز

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 68 - تعزیت گفتن حکیم اول

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور