صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 64 - در بیان معنی کلام و بیان مراتب و اقسام آن و بیان آنکه کدام قدیم است و کدام حادث و بیان آنکه کلام جمادات و نباتات از کدام قبیل است

بخش 64 - در بیان معنی کلام و بیان مراتب و اقسام آن و بیان آنکه کدام قدیم است و کدام حادث و بیان آنکه کلام جمادات و نباتات از کدام قبیل است

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

گرچه آمد بسیط اصل کلام

باشد آن را مراتب و اقسام

22

هست اصل بسیط آن ز صفات

ز صفاتی که هست لازم ذات

33

حق تعالی حقایق اسرار

چون کند بهر قایلان اظهار

44

صفتی را که هست مبداء آن

کرده نامش کلام اهل لسان

55

پیش آن کو بود به علم علم

این کلام است متصف به قدم

66

باشد آری به حکم عقل سلیم

صفت ذات همچو ذات قدیم

77

گاهی آن بی توسط گفتار

آید اندر مراتب و اطوار

88

چون دلالات جمله موجودات

بر کمال صفات و وحدت ذات

99

گاهی اندر لباس لفظ و حروف

که مر او را قوالبند و ظروف

1010

وین دو قسم است زانکه حرف و مقال

یا به حس مدرک است یا به خیال

1111

آنچه مدرک همی شود به حواس

ظاهر آمد به پیش عقل و قیاس

1212

وانچه باشد حواس ازان قاصر

هست بر اهل کشف بس ظاهر

1313

موطنش عالم مثال بود

آلت سمع آن خیال بود

1414

گردد از سمع باطن آن مفهوم

سمع ظاهر بود ازان محروم

1515

گفت و گوی فرشتگان با هم

باشد از حرف و صوت آن عالم

1616

هر ملک را در او مثالی هست

که دهدشان در آن مقالی دست

1717

متجسد شود در او ارواح

متروح شود در او شباح

1818

هر چه آید فرو ز عالم جان

قالبی باشدش در آن میدان

1919

وانچه بالا رود ز عالم گل

صورتی یابد اندر آن منزل

2020

وحی تنزیل و رؤیت جبریل

هست احکام آن جهان بی قیل

2121

نطق و تسبیح کز جماد و نبات

بشنوی یا ز عجم حیوانات

2222

همه هست از خواص آن عالم

سمع و حس نیست اندر آن محرم

2323

هر که را شد گشاده راه خیال

اندر آن عالمش دهند مجال

2424

کانچه باشد شنیدنی شنود

رغم محجوب را بدان گرود

2525

وانچه باشد ز دیدنی بیند

دامن از منکر دنی چیند

2626

نسبت این جهان به آن چون است

از حد عقل و فهم بیرون است

2727

گفت شارع کحلقت تلقی

فی فلات بعیدة الأرجا

2828

شرح آن را کسی چه سان سنجد

نیست زانسان که در بیان گنجد

2929

چون سخن را کشید رشته دراز

به سر رشته باید آمد باز

3030

بود سر رشته ذکر بی ادبان

از پی عبرت ادب طلبان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حمد تسبیح حق بدین قانون

که رسانیده شد به عرض اکنون

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 63 - در بیان آنکه تسبیح موجودات به لسان حال می باشد چنانکه گذشت و ارباب کشف و نظر در آن متفقند و به زبان مقال نیز می باشد چنانکه اصحاب کشف و عیان بدان قایلند و در احادیث نیز واقع است

اگلی نظم

دیگری زان فریق گویم کیست

آنکه در هر عمل به وسوسه زیست

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 65 - در ذکر حال طایفه دیگر از بی ادبان در احکام الهی و ادب نبوی چیزها می افزایند به مقتضای طبع و هوای خویش

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور