صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 65 - در ذکر حال طایفه دیگر از بی ادبان در احکام الهی و ادب نبوی چیزها می افزایند به مقتضای طبع و هوای خویش

بخش 65 - در ذکر حال طایفه دیگر از بی ادبان در احکام الهی و ادب نبوی چیزها می افزایند به مقتضای طبع و هوای خویش

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

دیگری زان فریق گویم کیست

آنکه در هر عمل به وسوسه زیست

22

نیست در راه دین وظیفه او

غیر وسواس در نماز و وضو

33

رو سوی کوزه و سبو نکند

جز در آب روان وضو نکند

44

خود چه آب روان که دریایی

دور قعری فراخ پهنایی

55

نقد دین در مدینه و مکه

یافت از دست ناقدان سکه

66

اینچنین جویها نبود آنجا

که بود فرض و عمقشان دریا

77

پس وضوی رسول و صحب کرام

چون وضوهای ما نبود تمام

88

شستن روی و دست و پا یک بار

فرض شد در شریعت مختار

99

بهر تکمیل آن دو بار دگر

گشت سنت ز فعل پیغمبر

1010

غسل چارم کدام و پنجم چیست

غیر وسواس دیو مردم چیست

1111

گر کسی گویدش مکن اسراف

نیست اسراف سیرت اشراف

1212

عذر گوید که بر لب جویم

نیست اسراف هر چه می شویم

1313

گرچه نبود سرف در آب روان

هست در نقد عمر ای نادان

1414

حیف باشد ازین متاع شگرف

که به وسواس دیو گردد صرف

1515

تن به لوث نجاست آلوده

به ز وسواس های بیهوده

1616

دیو طبع است هر که وسوسه جست

فرخ آن کس که دل ز وسوسه شست

1717

روی و ریش این همه چه می شویی

در نجاست گرفته ای گویی

1818

غسل آن چون به محض شرع نبی ست

زان تجاوز کمال بی ادبیست

1919

حق ازان صورت شریعت بست

که شود عادت طبیعت پست

2020

شرع را چون به طبع بندی کار

از سر کوی شرع بندی بار

2121

گر نه محکوم رأی خویشتنی

چند گرد هوای خویش تنی

2222

طبع را پیشوای شرع کنی

شرع را کوست اصل فرع کنی

2323

دل پسندی اسیر صد وسواس

داری از هم و لوث تن را پاس

2424

دیده از خاک و خس بینباری

گرد بر پشت پای نگذاری

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گرچه آمد بسیط اصل کلام

باشد آن را مراتب و اقسام

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 64 - در بیان معنی کلام و بیان مراتب و اقسام آن و بیان آنکه کدام قدیم است و کدام حادث و بیان آنکه کلام جمادات و نباتات از کدام قبیل است

اگلی نظم

ابلهی رخت خود به خواب سپرد

رختش از تن کشید و دزد ببرد

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 66 - حکایت ساده دلی که در خواب دزد جامه ها و دستارش ببرد و ازارش گذاشت و او ازار از پای کشید و در سر بست تا سرش برهنه نباشد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور