صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 2 - مناجات در اظهار افتادگی عجز و پیری و به پایمردی عنایت استدعای دستگیری

بخش 2 - مناجات در اظهار افتادگی عجز و پیری و به پایمردی عنایت استدعای دستگیری

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

کرم گسترا عاجز و مضطرم

بگستر سحاب کرم بر سرم

22

به عجز و ضعیفی و پیریم بین

ز اسباب قوت فقیریم بین

33

نه دستی که کاری برآید ازو

نه پایی که راهی گشاید ازو

44

به بخشایش و لطف دستی گشای

ببخشا بر این پیر بی دست و پای

55

جوانی که با دل سیاهی گذشت

به موی سیه در تباهی گذشت

66

سیه مویی از من چو برتافت روی

تو نیز از دل من سیاهی بشوی

77

چو شد مویم از نور پیری سفید

مگردان ز نور خودم ناامید

88

دلم را که آمد سیاهی پسند

ز «نور علی نور» کن بهره مند

99

سیاهی دل شد مرا تو به توی

به دل رفت گویی سیاهی ز مو

1010

بسی در دل این آرزو آیدم

که از دل سیاهی به مو آیدم

1111

ز موی سفید خودم در حجاب

کنم از سواد دل آن را خضاب

1212

گرفتم که از دل شود مو سیاه

چگونه کنم راست پشت دوتاه

1313

چنان مانده ام در نماز خضوع

که نایم دگر با قیام از رکوع

1414

زمانه کمان وار پشتم شکست

ز تا سرکشم بر آن چله بست

1515

کنون می کشم زین کمان تیر آه

هدف می کنم سینه مهر و ماه

1616

چه حاصل ازین تیر گردون گذر

چو هرگز نشد صید کامی شکار

1717

نیندازم آن را ز شست هوس

غرض چیست از آنم تو دانی و بس

1818

نخواهم ز تو خلعت خسروی

کزان گرددم پشت دولت قوی

1919

نخواهم ز تو علم و فضل و هنر

کز افضال و احسان شوم بهره ور

2020

نخواهم ز تو شغل اهل صلاح

کزان گرددم حور و جنت مباح

2121

دلی خواهم از تو پر از درد و داغ

کش از غیر درد تو باشد فراغ

2222

دلی خواهم آزاده از تاب و پیچ

در او غیر یاد تو نگذشته هیچ

2323

دلی خواهم از هر غم و درد پاک

زاندوه نایاب تو دردناک

2424

که تا کنج نابود منزل کنم

ز عالم همه رو در آن دل کنم

2525

کنم نیست نقش کم و بیش را

در آن نیستی گم کنم خویش را

2626

کشم سر به جلباب گم بودگی

ز گم بودگی یابم آسودگی

2727

چو ماهی شوم غرق دریای ژرف

زبان را فرو بندم از صوت و حرف

2828

برم ره به جایی سخن مختصر

که باشم ز نوی و کهن بی خبر

2929

تو بینی به من خویشتن را نه من

تو گویی به من این سخن را نه من

3030

نیایم دگر باز ازان نیستی

شوم مخزن راز ازان نیستی

3131

بدین پایه جامی کسی یافت دست

که در بند هستی نشد پای بست

3232

ز ناقص فروغان نظر برگرفت

فروغ از چراغ پیمبر گرفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

الهی کمال الهی توراست

جمال جهان پادشاهی توراست

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 1 - آغاز

اگلی نظم

سر سروران تاج آزادگان

سپهدار خیل فرستادگان

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 3 - در نعت خواجه ای که دیباچه کمال او «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین»است و روزنامه حال خجسته مآل او «انا سید الأولین و الآخرین »

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور