صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 3 - در نعت خواجه ای که دیباچه کمال او «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین » است و روزنامه حال خجسته مآل او «انا سید الأولین و الآخرین »

بخش 3 - در نعت خواجه ای که دیباچه کمال او «کنت نبیا و آدم بین الماء و الطین » است و روزنامه حال خجسته مآل او «انا سید الأولین و الآخرین »

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سر سروران تاج آزادگان

سپهدار خیل فرستادگان

22

مه ابطحی نیر یثربی

کش آن مشرقی گرد و این مغربی

33

به حکم شریعت طریقت اساس

به نور طریقت حقیقت شناس

44

جهان را مطاع و خدا را مطیع

اسیران روز جزا را شفیع

55

محمد که شمع ازل نور اوست

قلم اولین حرف منشور اوست

66

در گنج هستی به او باز شد

دلش مخزن گوهر راز شد

77

خرد تشنه فیض تعلیم او

ترشح کش از چشمه میم او

88

چو شد شمع این سبز قندیل را

به پروانگی خواند جبریل را

99

به کف داد دارای عرش مجید

ز انگشت تسبیح خوانش کلید

1010

بدان قفل از حقه مه گشاد

ز اعجاز رخشان گهر جلوه داد

1111

شب کفر تاریک چون پر زاغ

برافروخت زان گوهر شبچراغ

1212

همی کرد در کشور محرمی

نبوت سلیمان او خاتمی

1313

چو خاتم درین طاق فیروزه رنگ

ازان بسته می داشت بر سینه سنگ

1414

به ختمیت آن دم که شد متصف

ازان خاتمش بود مهر کتف

1515

چو خاتم که گیرد به دندان نگین

شدش سنگ اعدا به دندان قرین

1616

چون آن سنگ شد با سهیلش رفیق

ز عکسش برآورد رنگ عقیق

1717

گر از لعل گویای او سبحه ران

نشد چون شد اندر کفش سبحه خوان

1818

ببین آن لب معجز آهنگ را

که چون سبحه خوان می کند سنگ را

1919

تن پاکش از ظلمت سایه دور

زمین از فروغ رخش غرق نور

2020

دریغ آمدش سایه از فرش خاک

ازان سایه انداخت بر عرش پاک

2121

گذشت از سپهر برین پایه اش

که تا عرش آساید از سایه اش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کرم گسترا عاجز و مضطرم

بگستر سحاب کرم بر سرم

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 2 - مناجات در اظهار افتادگی عجز و پیری و به پایمردی عنایت استدعای دستگیری

اگلی نظم

شبی کز شرف غیرت روز بود

کواکب در او گیتی افروز بود

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 4 - پایه معراج سخن را بلند ساختن و سخن پایه معراج خواجه پرداختن

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور