جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 1 - آغازبخش 1 - آغازشاعر: جامیوزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)صنف: مثنویصداکار: فاطمه زندیآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامآڈیوفاطمه زندیخود کار اسکرولآغازاختتامToggle stanza 11نقل کریںالهی کمال الهی توراستجمال جهان پادشاهی توراست2نقل کریںجمال تو از وسع بینش برونکمال از حد آفرینش فزون3نقل کریںبلندی و پستی نخوانم تو رامقید به اینها ندانم تو را4نقل کریںنه تنها بلندی و پستی توییکه هستی ده هست و هستی تویی5نقل کریںتویی جمله و غیر تو هیچ نیستدرین نکته یک مو خم و پیچ نیست6نقل کریںچو بیرونی از عقل و وهم و قیاستو را چون شناسم من ناشناس7نقل کریںوز آن رو که پیدا و پنهان توییبه هر چه افتدم چشم دل آن تویی8نقل کریںجهان نیست جز ساده وش نامه ایبر او صنع تو حرفکش خامه ای9نقل کریںخرد هست ازان نامه حرف نخستکه دیباچه نامه زان شد درست10نقل کریںبود آخرین حرف ازان آدمیبر او ختم شد منصب خاتمی11نقل کریںز آغاز این نامه تا ختم کارگر آرد یکی نامجو در شمار12نقل کریںهمه دفتر فضل و انعام توستمفصل شده نسخه نام توست13نقل کریںنگویم که نامت هزار و یکیستکه با آن هزاران هزار اندکیست14نقل کریںبهشت است منزلگه زیرکیکه کوشد در احصای صد کم یکی15نقل کریںبجنبان بدین سبحه انگشت منوزآن مهره گردان قوی پشت من16نقل کریںبود در رهت سبحه خوانی سپهرکه گردد از مهره سان ماه و مهر17نقل کریںبه تسبیح خوانی تو می خوانیشاز آنست این مهره گردانیش18نقل کریںطبایع که با یکدگر جنگی اندز تدبیر تو رو به یکرنگی اند19نقل کریںز توست آب با آتش آمیختهز تو خاک در باد آویخته20نقل کریںشد از صلح ایشان درین کهنه دیربسی خیر ظاهر که الصح خیر21نقل کریںازان صلح کانها پر از گوهر استزمین پر درختان بار آور است22نقل کریںوز آنست در جانور زندگیپس از زندگی وصف پایندگی23نقل کریںوز آنست در آدمی دین و دادز دانش به هر کار بند و گشاد24نقل کریںتویی کز تو کس را نباشد گزیردر افتادگی ها تویی دستگیر25نقل کریںندارم ز کس دستگیری هوسز دست تو می آید این کار و بس26نقل کریںز تو گر فزایش و گر کاهش استنه چون فیض خورشید بی خواهش است27نقل کریںبدانی و خواهی و آنگه کنیبه قانون حکمت به آن ره کنی28نقل کریںعبث را درین کارگه راه نیستولی هر سر از هر سر آگاه نیست29نقل کریںبه ما اختیاری که دادی به کارندادی در آن اختیار اختیار30نقل کریںچو سر رشته کار در دست توستکننده به هر کار پابست توست31نقل کریںسزد گر ز حیرت برآریم دمچو مختار باشیم و مجبور هم32نقل کریںفلک با همه صیت و طاق و طرنبنجنبد ز جا تا نگویی بجنب33نقل کریںاگر بی تو موری بجنبد ز جایدر آن جنبش او هم بود یک خدای34نقل کریںز شرکت زند در جهان خواجه دموگر خود شریک است در یک درم35نقل کریںبدین عوی آن کو کشد سر ز راهدو شاخش نهد شحنه لااله36نقل کریںنشسته ست در طبع هر زیرکیکه دارد دو گیتی مؤثر یکی37نقل کریںیکی جوی جامی دو جویی مکنبه میدان وحدت دو گویی مکن38نقل کریںیکی اصل جمعیت و زندگیستدویی تخم مرگ و پراکندگیست◆اگلی / پچھلی نظماگلی نظمکرم گسترا عاجز و مضطرمبگستر سحاب کرم بر سرمجامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 2 - مناجات در اظهار افتادگی عجز و پیری و به پایمردی عنایت استدعای دستگیریآڈیوصداکار منتخب کریںفاطمه زندیآڈیو چلائیں0:000:00ماخذفارسی متن کا ماخذ: گنجورآڈیو کا ماخذ: گنجور
اگلی نظمکرم گسترا عاجز و مضطرمبگستر سحاب کرم بر سرمجامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 2 - مناجات در اظهار افتادگی عجز و پیری و به پایمردی عنایت استدعای دستگیری