صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 156 - تمام شدن انشاء قصیده فرزدق در مدح امام زین العابدین رضی الله عنه و غضب کردن هشام بر فرزدق و حبس کردن وی

بخش 156 - تمام شدن انشاء قصیده فرزدق در مدح امام زین العابدین رضی الله عنه و غضب کردن هشام بر فرزدق و حبس کردن وی

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چون هشام آن قصیده غرا

که فرزدق همی نمود انشا

2

کرد از آغاز تا به آخر گوش

خونش اندر رگ از غضب زد جوش

3

بر فرزدق گرفت حالی دق

همچو بر مرغ بینوا عقعق

4

ساخت در چشم شامیان خوارش

حبس فرمود بهر آن کارش

5

اگرش چشم راستین بودی

راست کردار و راست دین بودی

6

دست بیداد و ظلم نگشادی

جای آن حبس خلعتش دادی

7

ای بسا راست بین که شد مبدل

از حسد حس او و شد احول

8

آنکه احول بود ز اول کار

چون شود حالش از حسد هشدار

9

آفت دیده حسد رمد است

رمد دیده خرد حسد است

10

از حسد دیده خرد شد کور

وز رمد دیده حسد بی نور

11

جان حاسد ز داغ غم فرسود

وز غم آسوده خاطر محسود

12

دایما از طبیعت فاسد

بر خدا معترض بود حاسد

13

که چنان مال یا منال چرا

مر فلان را همی دهد نه مرا

14

گر بدانم نمی کند خوشدل

کاش ازو نیز سازدش زایل

15

حسدالمرء یأکل الحسنات

و ان اعتاد کسبها سنوات

16

نکشد از شر شرر هیزم

آن ضرر کز حسد کشد مردم

17

آن حسد خاصه کاهل نفس و هوا

می برند از گزیدگان خدا

18

جای اینان مقر قرب و وصال

جای آنان جحیم بعد و نکال

19

ز آسمان مه همی دهد پرتو

بر زمین سگ همی زند عوعو

20

ز آسمان خور همی درخشد فاش

بر زمین کور می شود خفاش

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پور عبدالملک به نام هشام

در حرم بود با اهالی شام

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 155 - هشام بن عبدالملک در طواف کعبه بود هر چند خواست که حجرالاسود را استلام کند به واسطه ازدحام طایفان میسرش نشد به جانبی بنشست و مردم را نظاره می کرد. ناگاه حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی رضی الله عنهم حاضر شد و به طواف خانه اشتغال نمود چون به حجرالاسود رسید همه مردمان به یک جانب شدند تا نقبیل حجرالاسود کرد یکی از اعیان شام که همراه هشام بود پرسید که این چه کس است؟ هشام گفت نمی شناسم از ترس آنکه مبادا اهل شام به وی رغبت نمایند. فرزدق شاعر آنجا حاضر بود گفت من می شناسمش و در جواب سائل قصیده ای انشا کرد بیست بیت کما بیش در تعریف و تمدیح امام زین العابدین رضی الله عنه

اگلی نظم

قصه مدح بوفراس رشید

چون بدان شاه حق شناس رسید

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 157 - خبر یافتن زین العابدین از مدیح فرزدق و دوازده هزار درم فرستادن برای وی و گفتن فرزدق که من اشعار بسیار گفته بودم و مدایح دروغ آورده این ابیات بهر کفارت بعضی از آنها گفتم برای خدای عز و جل و دوستی فرزندان رسول الله صلی الله علیه و سلم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور