صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 155 - هشام بن عبدالملک در طواف کعبه بود هر چند خواست که حجرالاسود را استلام کند به واسطه ازدحام طایفان میسرش نشد به جانبی بنشست و مردم را نظاره می کرد. ناگاه حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی رضی الله عنهم حاضر شد و به طواف خانه اشتغال نمود چون به حجرالاسود رسید همه مردمان به یک جانب شدند تا نقبیل حجرالاسود کرد یکی از اعیان شام که همراه هشام بود پرسید که این چه کس است؟ هشام گفت نمی شناسم از ترس آنکه مبادا اهل شام به وی رغبت نمایند. فرزدق شاعر آنجا حاضر بود گفت من می شناسمش و در جواب سائل قصیده ای انشا کرد بیست بیت کما بیش در تعریف و تمدیح امام زین العابدین رضی الله عنه

بخش 155 - هشام بن عبدالملک در طواف کعبه بود هر چند خواست که حجرالاسود را استلام کند به واسطه ازدحام طایفان میسرش نشد به جانبی بنشست و مردم را نظاره می کرد. ناگاه حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی رضی الله عنهم حاضر شد و به طواف خانه اشتغال نمود چون به حجرالاسود رسید همه مردمان به یک جانب شدند تا نقبیل حجرالاسود کرد یکی از اعیان شام که همراه هشام بود پرسید که این چه کس است؟ هشام گفت نمی شناسم از ترس آنکه مبادا اهل شام به وی رغبت نمایند. فرزدق شاعر آنجا حاضر بود گفت من می شناسمش و در جواب سائل قصیده ای انشا کرد بیست بیت کما بیش در تعریف و تمدیح امام زین العابدین رضی الله عنه

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پور عبدالملک به نام هشام

در حرم بود با اهالی شام

22

می زد اندر طواف کعبه قدم

لیکن از ازدحام اهل حرم

33

استلام حجر ندادش دست

بهره نظاره گوشه ای بنشست

44

ناگهان نخبه نبی و ولی

زین عباد بن حسین علی

55

در کسای بها و حله نور

بر حریم حرم فکند عبور

66

هر طرف می گذشت بهر طواف

در صف خلق می فتاد شکاف

77

زد قدم بهر استلام حجر

گشت خالی ز خلق راه و گذر

88

شامیی کرد از هشام سؤال

کیست این با چنین جمال و جلال

99

از جهالت در آن تعلل کرد

وز شناساییش تجاهل کرد

1010

گفت نشناسمش ندانم کیست

مدنی یا یمانی یا مکی ست

1111

بوفراس آن سخنور نادر

بود در جمع شامیان حاضر

1212

گفت من می شناسمش نیکو

زو چه پرسی به سوی من کن رو

1313

آن کس است این که مکه و بطحا

زمزم و بوقبیس و خیف و منا

1414

حرم و حل و بیت و رکن و حطیم

نادوان و مقام ابراهیم

1515

مروه مسعی صفا حجر عرفات

طیبه و کوفه کربلا و فرات

1616

هر یک آمد به قدر او عارف

بر علو مقام او واقف

1717

قرة العین سیدالشهداست

غنچه شاخ دوحه زهراست

1818

میوه باغ احمد مختار

لاله راغ حیدر کرار

1919

چون کند جای در میان قریش

رود از فخر بر زبان قریش

2020

که بدین سرور ستوده شیم

به نهایت رسید فضل و کرم

2121

ذروه عزت است منزل او

حامل دولت است محمل او

2222

از چنین عز و دولت ظاهر

هم عرب هم عجم بود قاصر

2323

جد او را به مسند تمکین

خاتم الانبیاست نقش نگین

2424

لایح از روی او فروغ هدی

فایح از خوی او شمیم وفا

2525

طلعتش آفتاب روز افروز

روشنایی فزای و ظلمت سوز

2626

جد او مصدر هدایت حق

از چنان مصدری شده مشتق

2727

از حیا نایدش پسندیده

که گشاید به روی کس دیده

2828

خلق ازو نیز دیده خوابانند

کز مهابت نگاه نتوانند

2929

نیست بی سبقت تبسم او

خلق را طاقت تکلم او

3030

در عرب در عجم بود مشهور

کو مدنش مغفل مغرور

3131

همه عالم گرفت پرتو خور

گر ضریری ندید ازان چه ضرر

3232

شد بلند آفتاب بر افلاک

بوم اگر زان نیافت بهره چه باک

3333

بر نکو سیرتان و بدکاران

دست او ابر موهبت باران

3434

فیض آن ابر بر همه عالم

گر بریزد همی نگردد کم

3535

هست ازان معشر بلند آیین

که گذشتند ز اوج علیین

3636

حب ایشان دلیل صدق و وفاق

بغض ایشان نشان کفر و نفاق

3737

قربشان پایه علو و جلال

بعدشان مایه عتو و ضلال

3838

گر شمارند اهل تقوا را

طالبان رضای مولا را

3939

اندر آن قوم مقتدا باشند

واندر آن خیل پیشوا باشند

4040

گر بپرسد ز آسمان بالفرض

سائلی من خیار اهل الارض

4141

بر زبان کواکب و انجم

هیچ لفظی نیاید الاهم

4242

هم غیوث الندی اذا وهبوا

هم لیوث الثری اذا نهبوا

4343

ذکرشان سابق است در افواه

بر همه خلق بعد ذکرالله

4444

سر هر نامه را رواج فزای

نام ایشانست بعد نام خدای

4545

ختم هر نظم و نثر را الحق

باشد از یمن نامشن رونق

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گوش بر مدح مدح گو کم نه

بلکه احث التراب فی وجهه

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 154 - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم احثواالتراب فی وجوه المداحین: کذا فی صحیح المسلم رحمة الله علیه و فیه ایضا مدح رجل عند النبی صلی الله علیه و سلم. قال صلی الله علیه و سلم: ویحک قطعت عنق صاحبک

اگلی نظم

چون هشام آن قصیده غرا

که فرزدق همی نمود انشا

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 156 - تمام شدن انشاء قصیده فرزدق در مدح امام زین العابدین رضی الله عنه و غضب کردن هشام بر فرزدق و حبس کردن وی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور