صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 154 - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم احثواالتراب فی وجوه المداحین: کذا فی صحیح المسلم رحمة الله علیه و فیه ایضا مدح رجل عند النبی صلی الله علیه و سلم. قال صلی الله علیه و سلم: ویحک قطعت عنق صاحبک

بخش 154 - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم احثواالتراب فی وجوه المداحین: کذا فی صحیح المسلم رحمة الله علیه و فیه ایضا مدح رجل عند النبی صلی الله علیه و سلم. قال صلی الله علیه و سلم: ویحک قطعت عنق صاحبک

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

گوش بر مدح مدح گو کم نه

بلکه احث التراب فی وجهه

22

مدح گوی تو در برابر تو

خاک ادبار ریخت بر سر تو

33

هر چه بر تو ز نفس شورانگیز

ریخت بردار و بر رخ او ریز

44

پیش خیر بشر نکو سیری

کرد روزی ستایش دگری

55

گفت ویحک قطعت عنق اخیک

ساختی روز روشنش تاریک

66

مدحت یار خویش بگزیدی

گردن یار خویش ببریدی

77

گرچه کردی بلند مقدارش

کشتی از تیغ عجب و پندارش

88

جان قدسی که جسم خاک وی است

عجب و پندار وی هلاک وی است

99

باشد او را در این سپنج سرای

زندگانی و زندگی به خدای

1010

از خدا چون به خود شود محجوب

صدمت مرگ بر وی آرد کوب

1111

ظاهرا گرچه زنده اش خوانی

باطنا مرده است تا دانی

1212

انما الناس کلهم موتی

نیست جز اهل علم مستثنی

1313

لیک علمی که باشدت قائد

که بدان سوی حق شوی عائد

1414

پرده از دیده تو بردارد

جز حقیقت به دیده نگذارد

1515

بردت زین حیات حس امید

زنده ای سازدت به حق جاوید

1616

نایدت پیش چشم ذوق و شهود

غیر حق قدیم و حی ودود

1717

همه را ظل ذات او بینی

جلوه گاه صفات او بینی

1818

چون به ذات و صفات خود نگری

پی به آن ذات و آن صفات بری

1919

گر کسی گویدت ثنا و مدیح

به بیان بدیع و لفظ فصیح

2020

گرچه بر تو ز وی شود واقع

دانی آن را ز حق به حق راجع

2121

نخوت و کبر بر تو ره نزند

آفت عجب گرد تو نتند

2222

ور تو هم لب به نطق بگشایی

که کسی را به مدح بستایی

2323

مدح تو حمد حق بود یکسر

لیک ظاهر به صورت مظهر

2424

نبود باعث تو حرص و طمع

از پی دفع جوع و جذب شبع

2525

بر چنین مادح و چنین ممدوح

کند این مدح فتح باب فتوح

2626

همچو مدح ابوفراس شهیر

به فرزدق بر صغیر و کبیر

2727

بر امامی که عابدین را زین

بود اعنی علی سلیل حسین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پاسخش داد کای سلیم القلب

کرده دهر از تو فهم و دانش سلب

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 153 - قصه روستایی که درازگوش پیر لنگ پشت ریش به بازار خر فروشان برد، دلال فریاد برداشت که کی می خرد خری جوان روان تندرست، روستایی چون آن بشنید باور داشت و از فروختن درازگوش پشیمان شد

اگلی نظم

پور عبدالملک به نام هشام

در حرم بود با اهالی شام

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 155 - هشام بن عبدالملک در طواف کعبه بود هر چند خواست که حجرالاسود را استلام کند به واسطه ازدحام طایفان میسرش نشد به جانبی بنشست و مردم را نظاره می کرد. ناگاه حضرت امام زین العابدین علی بن الحسین بن علی رضی الله عنهم حاضر شد و به طواف خانه اشتغال نمود چون به حجرالاسود رسید همه مردمان به یک جانب شدند تا نقبیل حجرالاسود کرد یکی از اعیان شام که همراه هشام بود پرسید که این چه کس است؟ هشام گفت نمی شناسم از ترس آنکه مبادا اهل شام به وی رغبت نمایند. فرزدق شاعر آنجا حاضر بود گفت من می شناسمش و در جواب سائل قصیده ای انشا کرد بیست بیت کما بیش در تعریف و تمدیح امام زین العابدین رضی الله عنه

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور