صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 153 - قصه روستایی که درازگوش پیر لنگ پشت ریش به بازار خر فروشان برد، دلال فریاد برداشت که کی می خرد خری جوان روان تندرست، روستایی چون آن بشنید باور داشت و از فروختن درازگوش پشیمان شد

بخش 153 - قصه روستایی که درازگوش پیر لنگ پشت ریش به بازار خر فروشان برد، دلال فریاد برداشت که کی می خرد خری جوان روان تندرست، روستایی چون آن بشنید باور داشت و از فروختن درازگوش پشیمان شد

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پاسخش داد کای سلیم القلب

کرده دهر از تو فهم و دانش سلب

22

بلکه هرگز تو را نبوده‌ست آن

کز تو گویم کس ربوده‌ست آن

33

سال‌ها شد که راکب اویی

قصهٔ او ز من چه می‌جویی‌؟!

44

به گزافی که بر زبان دو سه یار

راندم از بهر گرمی بازار

55

در صفت‌های این متاع سقط

از جهالت چه اوفتی به غلط‌؟

66

خواجه را بین که عمرهای دراز

بوده در حرص و بخل و خسّت و آز

77

غیر جمع درم نورزیده

گرد کسب کرم نگردیده

88

گر کشندش ز کام سی دندان

به ازان کز دهانش یک لب نان

99

گر کَنندش ز پنجه پنج انگشت

ندهد حبه‌ای برون از مشت

1010

ور درم‌واری از کفَش ببُرند

به که دیناری از کفش ببَرند

1111

چون نهد خوان در آفتاب به پیش

گیرد از ترس دستِ سایهٔ خویش

1212

مگسی کافتدش به کاسه درون

نا‌مکیده نیفکنَد به برون

1313

کرده بر خاطر آن مبرد خوش

نحو را چون کسایی و اخفش

1414

صرف دینار و درهم مجموع

پیش او هست مطلقا ممنوع

1515

بس که می‌داردش ز کسر نگاه

نیست کس را به کسری از وی راه

1616

صرف را چون ندید صرفهٔ خویش

حرفی از نحو ساخته حرفهٔ خویش

1717

با چنین سیرت ار کند به مثل

مدح او طامعی خسیس و دغل

1818

کای چو حاتم به جود گشته سمر

پیش تو صد چو معن (؟من) بسته کمر

1919

صیت جود کف تو در عالم

طعن معن است و ماتم حاتم

2020

ذکر حاتم به عهد تو تا کی

شد ز نام تو نامه او طی

2121

پیش تو یاد معن بی‌معنی‌ست

هر گدایی ز جود تو معنی‌ست

2222

ز ابلهی گوش سوی او دارد

گفته‌اش جمله راست پندارد

2323

زاغ عجب اندر آشیان دماغ

نهدش بیضه زان فسانه و لاغ

2424

از خیالش زند نهالی سر

کش بود کبر برگ و نخوت بر

2525

هرگز آن ابله سفله پیشه

نکند در دل خود اندیشه

2626

کانچه گفت آن منافق طامع

نیست قطعا مطابق واقع

2727

همه کذب است و افترا و نفاق

ندهد بویی از وفا و وفاق

2828

نخوت آرد ز جانب ممدوح

که کند سد بابهی فتوح

2929

زور و بهتان ز جانب مادح

که بود در کمال دین قادح

3030

باشد القصه هر دو را مشئوم

زان به شرع هدی بود مذموم

3131

ساده‌مردی ز عقل دور تَرَک

داشت در ده یکی ضعیف خرک

3232

خرکی پیر و سست و لاغر و لنگ

که نرفتی دو روز یک فرسنگ

3333

بس که از روزگار دیده دروش

نی دم او به جای مانده نه گوش

3434

هرگز از ضرب گز نیاسودی

راه را جز به گز نپیمودی

3535

بود دایم ز زخم مرد سلیم

سرخ کیمخت او به رنگ ادیم

3636

گر رسیدی به جو یکی باریک

همه عالم بر او شدی تاریک

3737

ور شدی راه هم ز بولش گل

بودی از گل گذشتش مشکل

3838

روزی آن ساده سوی شهرش برد

به حریفان خر فروش سپرد

3939

یکی از جمع خر فروشانه

بهر آن کار ریش زد شانه

4040

بانگ می‌زد که کیست در بازار

که خرد بهر خود خری رهوار

4141

خر مگو استری جوان و روان

سخت در راه و تند در میدان

4242

جهد از جای اگر رسد به مثل

سایه تازیانه‌اش به کفل

4343

بلکه بر سایه‌اش گر آید نیش

گامها بگذرد ز سایه خویش

4444

می‌جهد همچو باد جای به جای

می‌رود همچو آب در گل و لای

4545

هست جوی بزرگ و نهر عظیم

پیش او کم ز جدول تقویم

4646

خلق ازان گفت و گوی می‌خندید

لیک آن ساده‌مرد چون بشنید

4747

سر فراگوش‌ِ خر‌فروش آورد

کای به بازار خر فروشان فرد

4848

اگر این قصه راست می‌گویی

راه این عرصه راست می‌پویی

4949

سخنی گویمت به من کن گوش

به منش باز ده به کس مفروش

5050

دیر شد کاین چنین ستوده الاغ

که تو گفتی کنم به شهر سراغ

5151

ای عجب کان خود آن‌ِ من بوده‌ست

روز و شب زیر ران من بوده‌ست

5252

یار در خانه و به گرد جهان

من طلبکارش آشکار و نهان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

ای به مهد بدن چو طفل صغیر

مانده در دست خواب غفلت اسیر

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 152 - تنبیه للغافلین و ایقاظ للنائمین

اگلی نظم

گوش بر مدح مدح گو کم نه

بلکه احث التراب فی وجهه

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 154 - قال رسول الله صلی الله علیه و سلم احثواالتراب فی وجوه المداحین: کذا فی صحیح المسلم رحمة الله علیه و فیه ایضا مدح رجل عند النبی صلی الله علیه و سلم. قال صلی الله علیه و سلم: ویحک قطعت عنق صاحبک

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور