صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 42 - تأثیر کردن حیله های ابسال در سلامان و مایل شدن به سوی وی

بخش 42 - تأثیر کردن حیله های ابسال در سلامان و مایل شدن به سوی وی

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

چون سلامان با همه حلم و وقار

کرد در وی عشوهٔ ابسال کار،

2

در دل از مژگان او، خارش خلید

وز کمند زلف او، مارش گزید

3

ز ابروانش طاقت او گشت طاق

وز لبش شد تلخ، شهدش در مذاق

4

نرگس جادوی او خوابش ببرد

حلقهٔ گیسوی او تابش ببرد

5

اشک او از عارضش گل‌رنگ شد

عیشش از یاد دهانش تنگ شد

6

دید بر رخسار او خال سیاه

گشت از آن خال سیه حالش تباه

7

دید جعد بیقرارش بر عذار

ز آرزوی وصل او، شد بیقرار

8

شوقش از پرده برون آورد، لیک

در درون اندیشه‌ای می‌کرد نیک

9

که مبادا گر چشم طعم وصال

طعم آن بر جان من گردد وبال

10

آن نماند با من و، عمر دراز

مانم از جاه و جلال خویش باز

11

دولتی کن مرد را جاوید نیست

بخردان را قبلهٔ امید نیست

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بین زلیخا را که جان پر امید

ساخت کاخی چون دل صوفی سفید

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 41 - حکایت زلیخا که بر همه اطراف منزل خود تصویر جمال خود کرد تا یوسف به هر طرف نگرد صورت وی بیند به وی میل کند

اگلی نظم

بود همچون بوم زاغی روز کور

جا گرفته بر لب دریای شور

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 43 - حکایت آن زاغ بر لب دریای شور که حواصل وی را آب شیرین می داد اما وی را آن قبول نیفتاد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور