صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 75 - در بیان آنکه نشئه ملکیه ادراک این معنی نمی کرد و لهذا زبان طعن بر آدم علیه السلام گشادند و بر وی به فساد و سفلک گواهی دادند

بخش 75 - در بیان آنکه نشئه ملکیه ادراک این معنی نمی کرد و لهذا زبان طعن بر آدم علیه السلام گشادند و بر وی به فساد و سفلک گواهی دادند

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

بود بیرون ز نشئه املاک

که کنند این دقیقه را ادراک

2

لاجرم گاه خلقت آدم

می زدند از غرور و دعوی دم

3

کای خدا با مسبحیم تو را

سبحه خوانان مصلحیم چرا

4

ز آب و گل صورتی برانگیزی

کاید از وی فساد و خونریزی

5

فاضل اینجا به پیشگاه قبول

چیست حکمت ز خلقت مفضول

6

گل بود خار و خس چه کار آید

پیش عنقا مگس چه کار آید

7

علم الله آدم الأسما

کلها ای حقایق الأشیا

8

اسم حق پیش صاحب عرفان

نیست الا حقایق اعیان

9

کرد اسما تمام تعلیمش

کرد اوصاف ذات تفهیمش

10

بعد ازان گفت مر ملائکه را

انبئونی بهذه الأسما

11

همه گشتند منحرف ز غرور

همه گفتند معترف به قصور

12

ما علمنا وراء ما علمت

ما فهمنا خلاف ما فهمت

13

صنعت توست آفرینش ما

رحمت توست علم و بینش ما

14

هر چه ما را نموده ای دانیم

هیچ بر وی فزود نتوانیم

15

پس به آدم رسید بار دوم

از خدا این ندا که انبئهم

16

بالأسامی التی بهم ظهرت

چون ز اسرارشان بود خبرت

17

آدم از امر حق زبان بگشاد

شرح آن نامها یکایک داد

18

زانکه هست از تمامی اشیا

آدمی کل و مابقی اجزا

19

هر چه در جزو هست در کل هست

جزو را کوته است از کل دست

20

نیست در هیچ جزو کل به کمال

هست در کل جمیع اجزا حال

21

کل چو گردد به ذات خود دانا

همه معلوم او شود اجزا

22

ور شود جزو نیز مدرک خویش

ننهد پا ز دانش خود پیش

23

گرچه علمش به خود شود حاصل

به دگر جزوها بود جاهل

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

آدمی را همیشه معتقد است

که مگر آفریده بهر خود است

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 74 - در بیان آنکه آدمی کمال و نقصان خود را نمی داند زیرا که او مخلوق از برای خود نیست بلکه از برای غیر خود است فالذی خلقه انما خلقه لنفسه لاله فما اعطاه الا ما یصلح ان یکون له تعالی فلو علم انه مخلوق لربه لعلم ان الله خلق الخلق علی اکمل صورة تصلح لربه اعوذ بالله ان اکون من الجاهلین

اگلی نظم

آدمی چیست برزخی جامع

صورت خلق و حق در او واقع

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 76 - در بیان آنکه آدمی کل است و سایر اشیا به مثابه اجزا

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور