صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 29 - تدبیر کردن حکیم در ولادت فرزند بی موافقت زنان و دایه گرفتن از برای تربیت وی

بخش 29 - تدبیر کردن حکیم در ولادت فرزند بی موافقت زنان و دایه گرفتن از برای تربیت وی

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

کرد چون دانا حکیم نیکخواه

شهوت زن را نکوهش پیش شاه

22

ساخت تدبیری به دانش کاندر آن

ماند حیران فکرت دانشوران

33

نطفه را بی شهوت از صلبش گشاد

در محلی جز رحم آرام داد

44

بعد نه مه گشت پیدا زان محل

کودکی بی عیب و طفلی بی خلل

55

غنچه ای از گلبن شاهی دمید

نفحه ای از ملک آگاهی وزید

66

تاج شد از گوهر او سربلند

تخت شد از بخت او فیروزمند

77

صحن گیتی بی وی و چشم فلک

بود آن بی مردم این بی مردمک

88

زو به مردم صحن آن معمور شد

چشم این از مردمک پر نور شد

99

چون ز هر عیبش سلامت یافتند

از سلامت نام او بشکافتند

1010

سالم از آفت تن و اندام او

زآسمان آمد سلامان نام او

1111

چون نبود از شیر مادر بهره مند

دایه ای کردند بهر او پسند

1212

دلبری در نیکویی ماه تمام

سال او از بیست کم ابسال نام

1313

نازک اندامی که از سر تا به پای

جز جزوش خوب بود و دلربای

1414

بود بر سر فرق او خطی ز سیم

خرمنی از مشک را کرده دو نیم

1515

گیسویش بود از قفا آویخته

زو به هر مو صد بلا آویخته

1616

قامتش سروی ز باغ اعتدال

افسر شاهان به راهش پایمال

1717

بود روشن جبهه اش آیینه رنگ

ابروی زنگاریش بر وی چو زنگ

1818

چون زدوده زنگ ازو آیینه وار

شکل نونی مانده از وی بر کنار

1919

چشم او مستی که کرده نیم خواب

تکیه بر گل زیر چتر مشک ناب

2020

گوش ها نکته نیوش از هر طرف

گوهر گفتار را سیمین صدف

2121

بر عذارش نیلگون خطی جمیل

رونق مصر جمالش همچو نیل

2222

زان خط ار چه بهر چشم بد کشید

چشم نیکان را بلا بی حد رسید

2323

رسته دندان او در خوشاب

حقه در خوشابش لعل ناب

2424

در دهان او ره اندیشه گم

گفت و گوی عقل فکرت پیشه گم

2525

از لب او جز شکر نگرفته کام

خود کدام است آن لب و شکر کدام

2626

رشحی از چاه زنخدانش گشاد

وز زنخدانش معلق ایستاد

2727

زو هزاران لطف ها آمد پدید

غبغبش کردند نام ارباب دید

2828

همچو سیمین لعبت از سیمش تنی

چون صراحی بر کشیده گردنی

2929

بر تنش پستان چو آن صافی حباب

کش نسیم انگیخته از روی آب

3030

زیر پستانش شکم رخشنده نور

در سفیدی عاج و در نرمی سمور

3131

دید مشاطه چو آن لطف شکم

گفت این از صفحه گل نیست کم

3232

کرد چون وی این اشارت سوی آن

از سر انگشت اشارت شد نشان

3333

آن نشان را واصفان خواندند ناف

نافی از وی نافه را در دل شکاف

3434

هر که دیدی آن میان کم ز مو

جز کناری زو نکردی آرزو

3535

از گل نسرین سرینش خرمنی

از خسان مستور زیر دامنی

3636

مخزن لطف از دو دست او دو نیم

آستین از هر یکی همیان سیم

3737

در کف او راحت آزردگان

سیلی غفلت بر از افسردگان

3838

آرزوی اهل دل در مشت او

قفل دل ها را کلید انگشت او

3939

خون ز دست او درون عاشقان

رنگ حنایش ز خون عاشقان

4040

هر سر انگشتش خضاب و ناخضاب

فندق تر بود یا عناب ناب

4141

ناخنانش بدرهای مختلف

بدرهای او ز حینا منخسف

4242

شکل او مشاطه چون آراسته

از سر هر یک هلاکی کاسته

4343

چون سخن با ساق و ران او کشید

زان زبان در کام می باید کشید

4444

زانکه می ترسم رسد جایی سخن

کان سخن آید گران بر طبع من

4545

بود آن سری ز نامحرم نهان

هیچ کس محرم نه آن را در جهان

4646

بلکه دزدی پی به آن آورده بود

هر چه آنجا بود غارت کرده بود

4747

در بر آن سیمین صدف بشکافته

گوهر کام خود آنجا یافته

4848

هر چه باشد دیگری را دست زد

بهتر از چشم قبولش دست رد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

بود بلقیس و سلیمان را سخن

روزی اندر کشف سر خویشتن

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 28 - حکایت سلیمان علیه السلام و بلقیس که از مقام انصاف سخن گفته اند

اگلی نظم

آن موسوس بر لب دریا نشست

تا کند بهر تقرب آبدست

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 30 - حکایت آن موسوس سودایی که به سبب آلایش جانوران دریایی دست از آب دریا شست و آبی پاکیزه تر از آب دریا جست

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور