صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 35 - خردنامه اسکندر

بخش 35 - خردنامه اسکندر

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سکندر که گنجینه راز بود

در گنج حکمت بدو باز بود

22

ز حکمت بسی گوهر شب فروز

کزو مانده پیداست بر روی روز

33

بیا گوش را قاید هوش کن

وز آن گوهر آویزه گوش کن

44

چو داری دل و هوش حکمت گرو

بکش پنبه از گوش حکمت شنو

55

ارسطو کش استاد تعلیم بود

بدو نقد خود کرده تسلیم بود

66

بدو گفت روزی که ای خرده جوی

به دانش ز اقران خود برده گوی

77

چو ملک جهانت مسلم شود

در آن پایه پای تو محکم شود

88

چه باشد به پیش تو مقدار من

چه رونق پذیرد ز تو کار من

99

بگفتا که باشد تو را برتری

بر من به مقدار فرمانبری

1010

به طاعت تو را تا قدم پیشتر

بود قدر تو پیش من بیشتر

1111

ارسطو چو از وی شنید این جواب

به معیار حکمت نمودش صواب

1212

بگفتا شد اکنون یقینم درست

که این جامه بر قامت توست چست

1313

به تاج کیانی شوی سربلند

ز تخت جم و ملک او بهره مند

1414

همی بود دایم به فرهنگ و رای

به تعظیم استاد کوشش نمای

1515

کسی گفت چونی چنین رنجبر

به تعظیم استاد بیش از پدر

1616

بگفتا زد این نقش آب و گلم

وز آن تربیت یافت جان و دلم

1717

ازین شد تن من پذیرای جان

وز آن آمدم زنده جاودان

1818

ازین یافتم یک دو روزه وجود

وز آن یک شدم بحر افضال و جود

1919

ازین بهر گفتن زبان ور شدم

وز آن در سخن کان گوهر شدم

2020

ز شهوت شد این یک زمان کامیاب

پی تخم من ریخت یک قطره آب

2121

ز فکرت شد آن سالها سحر کار

که در علم و حکمت شدم نامدار

2222

ازین پا گشادم ز قید عدم

وز آن رو نهادم به ملک قدم

2323

یکی روز بر تخت شاهی بسی

به سر برد و بیگانه نامد کسی

2424

بگفتا که امروز را کز درم

نیامد کس از عمر خود نشمرم

2525

در آن روز شه را چه آسایش است

که از وی نه بخشش نه بخشایش است

2626

نریزد به دامان خواهنده سیم

نشوید ز جان پناهنده بیم

2727

عنایت نبیند نکوکار ازو

سیاست نبیند دل آزار ازو

2828

چه خوش گفت روزی که قول حکیم

بود آینه پیش مرد کریم

2929

که بیند در او سیرت و خوی را

بدانسان که در آینه روی را

3030

خرد را اثر در دل عاقلان

فزون باشد از تیغ بر جاهلان

3131

بماند مدام آن اثر در ضمیر

شود این به یکچند درمان پذیر

3232

کمان اجل گر خدنگ افکن است

میازار کآزار آن بر تن است

3333

چو سالم زید مرغ شیرین نفس

چه غم گر شکستی رسد بر قفس

3434

چو مجرم شود از گنه عذرخواه

گنه دان تغافل ز عذر گناه

3535

بترس از عقاب شدیدالعقاب

مکن در عقوبتگرایی شتاب

3636

توان زندگان را فکندن ز پای

ولی کشته هرگز نخیزد ز جای

3737

فراوان همی بخش و کم می شمار

ز منت نهادن همی کن کنار

3838

همی گیر کم لیک می بین بسی

کزین شکر پیوند گردد کسی

3939

چو دارا به آن رای و فرهنگ خویش

شد آزرده تیغ سرهنگ خویش

4040

ازان زخم در خاک و خون اوفتاد

ز ملک سلامت برون اوفتاد

4141

پس پرده پوش یکی طرفه دخت

ز پاکیزگی میوه سایه پخت

4242

وصیت چنین کرد کان در پاک

ز فر سکندر شود تابناک

4343

نگردد جز او هیچ کس جفت او

گشاینده درج ناسفت او

4444

سکندر چو کرد آن وصیت قبول

ولی از قبول وصیت ملول

4545

بدو گفت کس کین ملالت ز چیست

ازو بهترت در جهان جفت کیست

4646

بگفتا ازان باشد اندیشه ام

که بر پا زند عشق او تیشه ام

4747

ز سودای عشقش در افتم ز پای

شود بر سرم شاه فرمانروای

4848

نیارم ز کس کردن آن را نهان

بگویند فرزانگان جهان

4949

سکندر ز دارا جهان را گرفت

ولی دخترش از وی آن را گرفت

5050

زبون ساز مردان صاحب نگین

زبون شد زنی را نه عقل و نه دین

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

غریبی ز فضل و هنر بهره ور

تن از جامه خالی کف از سیم و زر

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 34 - حکایت آن قاضی غریب که پادشاه بر وی غضب کرد و گفت که خانه اش را به غارت از هر چه دارد بپردازند و خایه اش را بیرون کرده خصی سازند

اگلی نظم

خلیفه که سلطان آفاق بود

به فرماندهی در جهان طاق بود

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 36 - حکایت سبب نارسیدن خلیفه به آن کنیزک نورسیده

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور