صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 34 - حکایت آن قاضی غریب که پادشاه بر وی غضب کرد و گفت که خانه اش را به غارت از هر چه دارد بپردازند و خایه اش را بیرون کرده خصی سازند

بخش 34 - حکایت آن قاضی غریب که پادشاه بر وی غضب کرد و گفت که خانه اش را به غارت از هر چه دارد بپردازند و خایه اش را بیرون کرده خصی سازند

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

غریبی ز فضل و هنر بهره ور

تن از جامه خالی کف از سیم و زر

22

به شهر دگر شد ز تنگی مقیم

که بود اندر او شهریاری حکیم

33

به خلق کریمانه بنواختش

به شغل قضا محترم ساختش

44

به سر برد یکچند مشغول کار

ز ناگه بر او تیره شد روزگار

55

شد از تهمت حسد پر ستیز

به ناکرده جرمی بر او شاه نیز

66

به غراتگران گفت اشارت کنند

کش از سیم و زر خانه غارت کنند

77

چو بیند تهی خانه خویشتن

ببرند تصحیف آنش ز تن

88

چو مسکین دلی با دو صد غصه جفت

شنید از لب شاه این قصه، گفت:

99

نرنجم که بر خانه آید شکست

ز تصحیف آنم بدارید دست

1010

من این را ز شهر خود آورده ام

نه حاصل به شهر شما کرده ام

1111

ز شهر شما هر چه اندوختم

ازان چشم امید بردوختم

1212

شما هم ره لطف گیرید پیش

بدوزید از آورده ام چشم خویش

1313

چو شه لطف گفتار او را شنید

ز خشمی که بودش فرو آرمید

1414

بفرمود تا دست ازو داشتند

چنانش که می خواست بگذاشتند

1515

ز سیم و زر خانه دامن فشاند

بشد عارضی ها و ذاتی بماند

1616

بیا ساقی آن آتشین می بیار

که سوزد ز ما آنچه ناید به کار

1717

زر ناب ما گردد افروخته

شود هر چه نی زر بود سوخته

1818

بیا مطرب و باد در دم به نی

که از خرمن هستیم باد وی

1919

بدور افکند کاه بیگانه را

گذارد پی مرغ جان دانه را

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

گهرسنج این گنج گوهرفشان

چنین می دهد از سکندرنشان

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 33 - داستان جهانگیری اسکندر و عمارت شهرها و اختراع کارهای وی بر سبیل اجمال

اگلی نظم

سکندر که گنجینه راز بود

در گنج حکمت بدو باز بود

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 35 - خردنامه اسکندر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور