صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 71 - منقاد شدن سلامان حکیم را و تدبیر کار او کردن

بخش 71 - منقاد شدن سلامان حکیم را و تدبیر کار او کردن

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون سلامان گشت تسلیم حکیم

زیر ظل رأفت او شد مقیم

22

شد حکیم آشفته تسلیم او

سحر کاری کرد در تعلیم او

33

باده های دولتش در جام ریخت

شهدهای حکمتش در کام ریخت

44

جام او زان باده ذوق انگیز شد

کام او زین شهد شکر ریز شد

55

هر گه ابسالش فرا یاد آمدی

وز فراق او به فریاد آمدی

66

چون بدانستی حکیم آن حال را

آفریدی صورت ابسال را

77

یک دو ساعت پیش چشمش داشتی

در دل او تخم تسکین کاشتی

88

یافتی تسکین چو آن رنج و الم

رفتی آن صورت به سر حد عدم

99

همت عارف چو گردد زورمند

هر چه خواهد آفریند بی گزند

1010

لیک چون یکدم ازو غافل شود

صورت هستی ازو زایل شود

1111

گاه گاهی چون سخن پرداختی

وصف زهره در میان انداختی

1212

زهره گفتی شمع جمع انجم است

پیش او حسن همه خوبان گم است

1313

گر جمال خویش را پیدا کند

آفتاب و ماه را شیدا کند

1414

نیست از وی در غنا کس تیزتر

بزم عشرت را نشاط انگیزتر

1515

گوش گردون پر نوای چنگ اوست

در سماع دایم از آهنگ اوست

1616

چون سلامان گوش کردی این سخن

یافتی میلی به وی از خویشتن

1717

این سخن چون بارها تکرار یافت

در درون آن میل را بسیار یافت

1818

چون ز وی دریافت این معنی حکیم

کرد اندر زهره تأثیری عظیم

1919

تا جمال خود تمام اظهار کرد

در دل و جان سلامان کار کرد

2020

نقش ابسال از ضمیر او بشست

مهر روی زهره بر وی شد درست

2121

حسن باقی دید و از فانی پرید

عیش باقی را ز فانی برگزید

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون سلامان ماند از ابسال اینچنین

بود در روز و شبش حال اینچنین

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 70 - شنیدن پادشاه حال سلامان را و عاجز ماندن از تدبیر کار او و در تدبیر آن به حکیم رجوع کردن

اگلی نظم

افسر شاهی چه خوش سرمایه است

تخت سلطانی چه عالی پایه است

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 72 - بیعت دادن پادشاه ارکان دولت خود را با سلامان و تسلیم کردن تخت و تاج را به وی

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور