صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 72 - بیعت دادن پادشاه ارکان دولت خود را با سلامان و تسلیم کردن تخت و تاج را به وی

بخش 72 - بیعت دادن پادشاه ارکان دولت خود را با سلامان و تسلیم کردن تخت و تاج را به وی

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

افسر شاهی چه خوش سرمایه است

تخت سلطانی چه عالی پایه است

2

هر سری لایق به آن سرمایه نیست

هر قدم شایسته این پایه نیست

3

چرخ سا پایی سزد این پایه را

عرش سا فرقی شد این سرمایه را

4

چون سلامان از غم ابسال رست

دل به معشوق همایون فال بست

5

دامنش ز آلودگی ها پاک شد

همتش را روی در افلاک شد

6

تارک او گشت در خور تاج را

پای او تخت فلک معراج را

7

شاه یونان شهریاران را بخواند

سرکشان و تاجداران را بخواند

8

جشنی آنسان ساخت کز شاهنشهان

نیست در طی تواریخ جهان

9

بود هر لشکر کش و هر لشکری

حاضر آن جشن از هر کشوری

10

زان همه لشکرکش و لشکر که بود

با سلامان کرد بیعت هر که بود

11

جمله دل از سروری برداشتند

سر به طوق بندگی افراشتند

12

شه مرصع افسرش بر سر نهاد

تخت ملکش زیر پای از زر نهاد

13

هفت کشور را به وی تسلیم کرد

رسم لشکر داریش تعلیم کرد

14

کرد انشا در چنان هنگامه ای

از برای وی وصیتنامه ای

15

بر سر جمع آشکارا نی نهفت

صد گهر ز الماس فکرت سفت و گفت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون سلامان گشت تسلیم حکیم

زیر ظل رأفت او شد مقیم

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 71 - منقاد شدن سلامان حکیم را و تدبیر کار او کردن

اگلی نظم

لطف او مرهم نه هر سینه ریش

قهر او کینه کش هر ظلم کیش

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 73 - وصیت کردن پادشاه سلامان را

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور