صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 73 - وصیت کردن پادشاه سلامان را

بخش 73 - وصیت کردن پادشاه سلامان را

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

لطف او مرهم نه هر سینه ریش

قهر او کینه کش هر ظلم کیش

22

نی بدی در سیرت و صورت ددی

پیش ارباب خرد نابخردی

33

چون سگ مسلخ همه آلودگی

خوی او ز آلودگی آسودگی

44

تا دهان خود بیالاید به خون

خواهد اندر ذبح گاوی را زبون

55

منهیی باید تو را هر سو به پای

راست بین و صدق ورز و نیک رای

66

تا رساند با تو پنهان از همه

داستان ظلم و احسان از همه

77

آن که باشد از وزیر اندر نفیر

پرسش او را میفکن با وزیر

88

همه به خود تفتیش کن آن حال را

ساز عالی پایه اقبال را

99

آن که بهر تو کفایت می کند

ظلم بر شهر و ولایت می کند

1010

آن کفایت نی سعایت کردن است

هیمه دوزخ به هم آوردن است

1111

کافی است آری و از وی دور نیست

کو کند آخر ده خود را دویست

1212

خط کافی چون چنین وافر شود

نفس او طغیان کند کافر شود

1313

هست پیش زیرکان ارجمند

حکم کافر بر مسلمان ناپسند

1414

قصه کوته هر که ظلم آیین کند

وز پی دنیات ترک دین کند

1515

نیست در گیتی ز وی نادانتری

کس نخورد از خصلت نادان بری

1616

کار دین و دنیی خود را تمام

جز به دانایان میفکن والسلام

1717

ای پسر ملک جهان جاوید نیست

بالغان را غایت امید نیست

1818

پیشوا کن عقل دین اندوز را

مزرع فردا شناس امروز را

1919

پیش ازان کاید به سر این کشتزار

دولت جاوید را تخمی بکار

2020

هر عمل دارد به علمی احتیاج

کوشش از دانش همی گیرد رواج

2121

آنچه خود دانی روش می کن بر آن

وانچه نی می پرس از دانشوران

2222

هر چه می گیری و بیرون می دهی

بین که چون می گیری و چون می دهی

2323

هر چه می گیری به حکم دین بگیر

نی به حکم مدبری دین ناپذیر

2424

هر کجاگیری به حکم دین فره

آن فره را هم به حکم دین بده

2525

کیسه مظلوم را خالی مکن

پایه ظالم به آن عالی مکن

2626

آن فتد در فاقه و فقر شگرف

وین کند آن را به فسق و ظلم صرف

2727

عاقبت این شیوه گردد شیونت

خم شود از بار هر دو گردنت

2828

رو متاب از راههای مستقیم

کین بود دستور شاهان قدیم

2929

او به دوزخ رفت تو در پی مرو

هیمه دوزخ به سان وی مشو

3030

جهد کن تا هر خطا و هر خلل

گردد از عدلت به ضد خود بدل

3131

نی که از تو عدل گیرد رنگ ظلم

خرد گردد جام عدل از سنگ ظلم

3232

تو شبانی و رعیت چون رمه

در شبانی دور باش از دمدمه

3333

در شبانی شیوه دیگر مگیر

وز شبانان قدر خود برتر مگیر

3434

خود تو منصف شو چون نیکو مذهبان

چیست اصل کار گله با شبان

3535

باید اندر گله سرهنگان تو را

بهر ضبط گله یکرنگان تو را

3636

چون سگ گله تو را سر در کمند

لیک سگ بر گرگ نی بر گوسفند

3737

بر رمه باشد بلای بس بزرگ

چون سگ درنده باشد یار گرگ

3838

از وزیران نیست شاهان را گزیر

لیک دانا و امین باید وزیر

3939

داند احوال ممالک را تمام

تا دهد بر صورت احسن نظام

4040

باشد اندر ملک و مال شه امین

ناورد بر غیر حق خود کمین

4141

زآنچه باشد قسمت شاه و حشم

از رعیت نی فزون گیرد نه کم

4242

مهربانی بر همه خلق خدای

مشفقی بر حال مسکین و گدای

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

افسر شاهی چه خوش سرمایه است

تخت سلطانی چه عالی پایه است

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 72 - بیعت دادن پادشاه ارکان دولت خود را با سلامان و تسلیم کردن تخت و تاج را به وی

اگلی نظم

باشد اندر صورت هر قصّه‌ای

خرده‌بینان را ز معنی حصه‌ای

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 74 - اشارت به آنکه مراد از این قصه صورت قصه نیست بلکه مقصود از آن معنی دیگر است که بیان کرده خواهد شد

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور