صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 75 - در بیان آنکه مقصود از اینها که مذکور شد چیست

بخش 75 - در بیان آنکه مقصود از اینها که مذکور شد چیست

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

صانع بی‌چون چو عالم آفرید

عقل اول را مقدم آفرید

22

دَه بوَد سلک عقول ای خرده‌دان

وان دهم باشد مؤثر در جهان

33

کارگر چون اوست در گیتی تمام

عقل فعالش ازان کردند نام

44

اوست در عالم مفیض خیر و شر

اوست در گیتی کفیل نفع و ضر

55

نیستش پیوند جسمانی و جسم

گنج او مستغنی آمد زین طلسم

66

او به ذات و فعل خود زینها جداست

کرد بی‌پیوند اینها هر چه خواست

77

روح انسان زادهٔ تأثیر اوست

نفس حیوان سخرهٔ تدبیر اوست

88

زیر فرمان وی‌اند اینها همه

غرق احسان وی‌اند اینها همه

99

او شه فرمانده است و دیگران

زیر فرمان وی از فرمانبران

1010

چون به نعت شاهی او آراسته‌ست

راهدان از شاه او را خواسته‌ست

1111

بر جهان فیضی که از وی می‌رسد

بر وی از بالا پیاپی می‌رسد

1212

پیش دانا راهدان بوالعجب

فیض بالا را حکیم آمد لقب

1313

روح پاکش نفس گویا گشته اسم

زاده زین عقل است بی‌پیوند جسم

1414

هست بی‌پیوندی جسمش مراد

آن که گفت این از پدر بی‌جفت زاد

1515

زاده‌ای بس پاکدامان آمده‌ست

نام این زاده سلامان آمده‌ست

1616

کیست ابسال این تن شهوت‌پرست

زیر احکام طبیعت گشته پست

1717

تن به جان زنده‌ست و جان از تن مدام

گیرد از ادراک محسوسات کام

1818

هر دو زان رو عاشق یکدیگرند

جز به جبر از صحبت هم نگذرند

1919

چیست آن دریا که در وی بوده‌اند؟

وز وصال هم در او آسوده‌اند‌؟

2020

بحر شهوت‌های حیوانی‌ست آن

لجه لذات نفسانی‌ست آن

2121

عالمی در موج او مستغرقند

واندر استغراق او دور از حقند

2222

چیست آن ابسال در صحبت قریب‌؟

وان سلامان ماند از وی بی‌نصیب

2323

باشد آن تأثیر سن انحطاط

طی شدن آلات شهوت را بساط

2424

کرده جا محبوب طبع اندر کنار

و‌آلت شهوت فرومانده ز کار

2525

چیست آن میل سلامان سوی شاه‌؟

وان نهادن رو به تخت عز و جاه‌؟

2626

میل لذت‌های عقلی کردن است

رو به دار‌الملک‌ِ عقل آوردن است

2727

چیست آن آتش‌؟ ریاضت‌های سخت

تا طبیعت را زند آتش به رخت

2828

سوخت زان آثار طبع و جان بماند

دامن از شهوات حیوانی فشاند

2929

لیک چون عمری به آتش بود خوی

گه‌گهش درد فراق آمد به روی

3030

زان حکیمش وصف حسن زهره گفت

کرد جانش را به مهر زهره جفت

3131

تا به تدریج او به زهره آرمید

وز غم ابسال و عشق او رهید

3232

چیست زهره‌؟ آن کمالات بلند

کز وصول آن شود جان ارجمند

3333

زان جمال عقل نورانی شود

پادشاه ملک انسانی شود

3434

با تو گفتم مجمل این اسرار را

مختصر آوردم این گفتار را

3535

گر مفصل بایدت فکری بکن

تا به تفصیل آید اسرار کهن

3636

هم بر این اجمال‌کاری این خطاب

ختم شد والله اعلم باالصواب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

باشد اندر صورت هر قصّه‌ای

خرده‌بینان را ز معنی حصه‌ای

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 74 - اشارت به آنکه مراد از این قصه صورت قصه نیست بلکه مقصود از آن معنی دیگر است که بیان کرده خواهد شد

اگلی نظم

جامی ای کرده بساط عمر طی

در خیال شعر بودن تا به کی

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 76 - خاتمه کتاب

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور