صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 118 - اشارت به رکن دوم از ارکان مقام ابدال که دوام صمت است

بخش 118 - اشارت به رکن دوم از ارکان مقام ابدال که دوام صمت است

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

چون نشستن خموش نتوانم

باری از خامشی سخن رانم

22

چون سخن لله و مع الله نیست

شیوه عارفان آگه نیست

33

با خدا گوی یا برای خدای

ور نه لب را ببند و ژاژ مخای

44

دل احرار گنج اسرار است

راه آن گنج چیست گفتار است

55

هر که این ره به سوی گنج گشاد

داد بیهوده نقد گنج به باد

66

تا زبان از سخن نفرسوده ست

مایه اش بی سخن همه سود است

77

چون بر او نقطه ای ز نطق افزود

شد زیان گرچه بود یکسر سود

88

بر دو قسم است صمت اگر دانی

صمت پیدا و صمت پنهانی

99

هست قسم نخست صمت لسان

که ببندی زبان ز همنفسان

1010

وان دگر صمت دل بود که حدیث

نکند در درونه نفس خبیث

1111

هر که را لب خموش و دل گویاست

خفت وزر خویش را جویاست

1212

گرچه بردش حدیث نفس ز راه

کم نویسد بر او فرشته گناه

1313

وان که برعکس این گرفت قرار

جز به حکمت نمی کند گفتار

1414

نزند جز به طبق صدق نطق

هر چه گوید صواب گوید و حق

1515

هر که را شد زبان و دل خاموش

معدن حکمت است و مخزن هوش

1616

جان او در تجلیات قدم

یافته جاودان ثبات قدم

1717

با خدا گوید از خدا شنود

یک نفس از خدا جدا نشود

1818

هر که را زین دو صمت حرمان است

سخره حکم نفس و شیطان است

1919

قول او منحرف ز سمت سداد

فعل او متصف به نعت فساد

2020

نرود جز ره خطا و غلط

نزند جز در بلا و سخط

2121

چون دهد جای در دل اندیشه

نبودش غیر باطل اندیشه

2222

ور زبان را دهد ز نطق فروغ

سر به سر باشد افترا و دروغ

2323

شده سر خیل اهل خذلان را

گشته نایب مناب شیطان را

2424

بلکه بگذشته کارش از شیطان

مانده شیطان به کار او حیران

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

قدوه عارفان به سر قدم

قطب حق صاحب فصوص حکم

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 117 - در بیان آنکه عزلت و اقسامش که مذکور شد یکی از آن چهار رکن است که ابدال به سبب مداومت بر آن به مقام خود رسیده اند و آن سه رکن دیگر صحت و جوع و سهر است چنانکه خواهد آمد

اگلی نظم

گشت پرباد مفسدی را بوق

برد نفسش نفیر بر عیوق

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 119 - قصه مفسدی که در تحصیل مشت های نفس حیله ای انگیخت که شیطان سوگند یاد کرد که هرگز این حیله به خاطر من خطور نکرده است

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور