صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 119 - قصه مفسدی که در تحصیل مشت های نفس حیله ای انگیخت که شیطان سوگند یاد کرد که هرگز این حیله به خاطر من خطور نکرده است

بخش 119 - قصه مفسدی که در تحصیل مشت های نفس حیله ای انگیخت که شیطان سوگند یاد کرد که هرگز این حیله به خاطر من خطور نکرده است

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

گشت پرباد مفسدی را بوق

برد نفسش نفیر بر عیوق

2

شد پی میل خویش مکحله جوی

کرد صحرا و دشت در تک و پوی

3

اشتری یافت ناگهان ماده

بهر مقصود خویش آماده

4

خواست با او شود به زودی جفت

اشتر از کار سرکشید و نخفت

5

چون میسر نشد تمنایش

بست چوبی به عرض بر پایش

6

پا بر آنجا نهاد و پیش خزید

مرده ریگش به آنچه خواست رسید

7

بود در کار خود بدان تلبیس

شد مصور به پیش او ابلیس

8

گفت ای بد سیر چه کار است این

مایه صد هزار عار است این

9

هر که می بیند از شریف و وضیع

از تو این صورت رکیک و شنیع

10

پیش ازان کاندر آن زند طعنت

بر من از جهل می کند لعنت

11

به خدا تا من از عناد و جحود

ز آدم و آدمی شدم مردود

12

هرگز این حیله در دلم نخلید

وین قباحت به خاطرم نرسید

13

خود زنی در چنین مکاید گام

من به تلقین آن شوم بدنام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

چون نشستن خموش نتوانم

باری از خامشی سخن رانم

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 118 - اشارت به رکن دوم از ارکان مقام ابدال که دوام صمت است

اگلی نظم

آدمی ز اصل فطرت آمد صاف

از صفا قابل همه اوصاف

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 120 - در بیان آنکه انسان را قابلیت جمیع صفات متقابله هست به هر کدام که میل می کند و ورزش آن پیش می گیرد در آن به کمال می رسد

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور