صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 117 - در بیان آنکه عزلت و اقسامش که مذکور شد یکی از آن چهار رکن است که ابدال به سبب مداومت بر آن به مقام خود رسیده اند و آن سه رکن دیگر صحت و جوع و سهر است چنانکه خواهد آمد

بخش 117 - در بیان آنکه عزلت و اقسامش که مذکور شد یکی از آن چهار رکن است که ابدال به سبب مداومت بر آن به مقام خود رسیده اند و آن سه رکن دیگر صحت و جوع و سهر است چنانکه خواهد آمد

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

قدوه عارفان به سر قدم

قطب حق صاحب فصوص حکم

22

قدس الله سره الأصفی

و هدانا لقسطه الأوفی

33

کرده نقل از زبان معتمدی

در حکایات اهل دل سندی

44

که شبی در درون خلوت خاص

بودم از گفت و گوی خلق خلاص

55

در خانه بر این و آن بسته

بر مصلای خویش بنشسته

66

چشم جان در شهود شاهد غیب

پا به دامن کشیده سر در جیب

77

ناگه آمد کسی درون و ربود

آن مصلا که زیر پایم بود

88

زیر من یک دو گز حصیر افکند

که مصلا به غیر ازین مپسند

99

زو هراسی فتاد در دل من

زانکه در بسته بود منزل من

1010

گفت ای ساده بهر چیست هراس

نهراسد ز کس خدای شناس

1111

ثم قال اتق الله المتعال

فی جمیع الأمور و الأحوال

1212

بود ز ابدال و در دلم افتاد

آندم از ملهم سداد و رشاد

1313

که بپرم ازو به وجه سؤال

کز چه ابدال گشته اند ابدال

1414

گفت ازان چار خصلت مشهور

که به قوت القلوب شد مسطور

1515

عزلت و خامشی و جوع و سهر

کین بود عمده خصال و سیر

1616

این سخن گفت و زد به رفتن رای

در فرو بسته و حصیر به جای

1717

خارج آمد ز حد فهم عقول

که چه سان بود آن خروج و دخول

1818

گر تو گویی تمثل ارواح

بود آن نی تحول اشباح

1919

آید از حول و قوت کمل

که مجرد شوند ازین هیکل

2020

چون ملایک به خلع و لبس صور

متمثل شوند جای دگر

2121

گویم آری ولی بدین تقریر

نشود راست انتقال حصیر

2222

هست جسمی کثیف و ظلمانی

نیست چیزی لطیف و روحانی

2323

به تمثل چه سان شوی قابل

تا بدان قول حل شود مشکل

2424

گر تو گویی که کاملان را هست

از خدا بر وجود اشیا دست

2525

شاید آن را به قوت ایجاد

داخل خانه وصف هستی داد

2626

خارج خانه اش وجود نبود

داخل خانه اش وجود فزود

2727

گویم این نیست خود بکلی رد

لیک باشد عظیم مستعبد

2828

زانکه هر چه آفریندش کامل

گر شود لحظه ای ازان غافل

2929

کشد از عرصه وجود قدم

رخت هستی برد به کوی عدم

3030

این نشاید که کامل از همه سوی

آورد جانب حصیری روی

3131

عمرها روی ازان نگرداند

چشم همت ازو نپوشاند

3232

تا کند روزگار دور و دراز

تو نیازی بر آن ادای نماز

3333

گر تو گویی سزد ز صاحب دید

که کند نقل آن به خلق جدید

3434

دل برون زو وجود برباید

در درون مثل آن بیفزاید

3535

عرش بلقیس و نقل آن ز سبا

اینچنین گفت عارف دانا

3636

در سبا کرد آصفش اعدام

داد جای دگر به هستی نام

3737

ور نه یک ماهه راه در یک آن

قطع کردن برون بود ز امکان

3838

زانکه تحریک جسم و جسمانی

امر تدریجی است نی آنی

3939

گویم این وجه بس قویم و قویست

گرچه بیرون ز حد وهم غویست

4040

لیک کار خدا و خاص خدا

نیست محصور در مدارک ما

4141

ای بسا کار کاید از ابدال

که بود پیش عقل خلق محال

4242

باشد از خالق قوی و قدر

کارشان خارق قوای بشر

4343

هر چه فهم تو زان بود قاصر

مشو آن را ز ابلهی منکر

4444

هر چه عقلت کند بر آن اقبال

مبر آن را برون ز حد محال

4545

معنی استحالت و امکان

باشد از اکثر عقول نهان

4646

بس که باشی مصدق و موقن

کان بود مستحیل و این ممکن

4747

لیک نسبت به قدرت صانع

نبود هیچ یک ازان واقع

4848

تا نورزی طریقت ابدال

کی شناسی حقیقت این حال

4949

عزلت و صمت و جوع و کم خوابی

پیشه کن تا مقامشان یابی

5050

شرح عزلت گذشت و اسرارش

نیست حاجت دگر به تکرارش

5151

زان سه رکن دگر سخن بشنو

ترک انکار کن بدان بگرو

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

کلکی بود عاشق گلکی

شوخکی مشکبار کاکلکی

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 116 - قصه کلی که در خانه معشوق خود بکوفت گفتند باز گرد که صحبتی تنگ است موی در نمی گنجد گفت بهانه مجوی و در باز کن که من خود کلم و موی ندارم

اگلی نظم

چون نشستن خموش نتوانم

باری از خامشی سخن رانم

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 118 - اشارت به رکن دوم از ارکان مقام ابدال که دوام صمت است

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور