صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 81 - در بیان آنکه مراد به انسان کمل افراد انسان است نه اناسی حیوانی که اولئک کالانعام بل هم اضل در شأن ایشان است

بخش 81 - در بیان آنکه مراد به انسان کمل افراد انسان است نه اناسی حیوانی که اولئک کالانعام بل هم اضل در شأن ایشان است

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

حد انسان به مذهب عامه

حیوانیست مستوی القامه

22

پهن ناخن برهنه پوست ز موی

به دو پا رهسپر به خانه و کوی

33

هر که را بنگرند کاینسان است

می برندش گمان که انسان است

44

وان که خود را گمان برد ز خواص

می فزاید بر این معانی خاص

55

شیخ خود بین برد ز نادانی

ظن که آن شد کمال انسانی

66

که کند خانقاه و صومعه جای

واکشد پا ز باغ و راغ و سرای

77

کند اسباب شیخی آماده

بنشیند به روی سجاده

88

ابلهی چند گرد او گردند

تابع کرد و ورد او گردند

99

بر خلایق مقدمش دارند

هر چه گوید مسلمش دارند

1010

صد کرامت به نام او سازند

تا سلیمی به دامش اندازند

1111

مقتدای زمانه خواجه فقیه

با درون خبیث و نفس سفیه

1212

حفظ کرده ست چند مسئله ای

در پی افکنده از خران گله ای

1313

سینه پر کینه دل پر از وسواس

کرده ضایع به گفت و گوی انفاس

1414

عمر خود کرده در خلاف و مرا

صرف حیض و نفاس و بیع و شرا

1515

گشته مشعوف لایجوز و یجوز

مانده عاجز به کار دین چو عجوز

1616

با چنین کار و بار کرده قیاس

خویشتن را که هست اکمل ناس

1717

همچنین تا به درزی و جولاه

همه زین گونه اند روی به راه

1818

هر کسی را به خود گمان آنست

که همین اوست آن که انسانست

1919

جنبش هر کسی ز جای وی است

روی هر کس به فکر و رای وی است

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هیچ موجود نیست در عالم

که شناسد حقیقت آدم

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 80 - اشارة الی بعض بطون قوله تعالی انا عرضناالأمانة علی السموات و الارض و الجبال فابین ان یحملنها و اشفقن منها و حملهاالانسان انه کان ظلوما جهولا

اگلی نظم

نحویی گفت در حضور عوام

«کان » گه ناقص است و گاهی تام

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 82 - حکایت نحوی و عامی و صوفی که هر کدام از الفاظ و عباراتی که میان ایشان گذشت مناسب فهم و حال خویش معنی دیگر خواستند

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور