صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 82 - حکایت نحوی و عامی و صوفی که هر کدام از الفاظ و عباراتی که میان ایشان گذشت مناسب فهم و حال خویش معنی دیگر خواستند

بخش 82 - حکایت نحوی و عامی و صوفی که هر کدام از الفاظ و عباراتی که میان ایشان گذشت مناسب فهم و حال خویش معنی دیگر خواستند

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

نحویی گفت در حضور عوام

«کان » گه ناقص است و گاهی تام

22

تام از اسم بهره ور باشد

لیک همواره بی خبر باشد

33

وان که ناقص بود خبردار است

خبرش همچو اسم ناچار است

44

عامیی بانگ برکشید که هی

مولوی قول منعکس تا کی

55

بی خبر را به عکس خوانی تام

با خبر را به نقص رانی نام

66

تام آن کس بود که با خبر است

ناقص آن کز خبر نه بهره ور است

77

خبر آمد دلیل آگاهی

جهل برهان نقص و گمراهی

88

پیش ارباب دانش و عرفان

کی بود این تمامی آن نقصان

99

صوفیی بود دور بنشسته

عقد صحبت ز خلق بگسسته

1010

لب گشاد و در حقیقت سفت

گفت خوش نکته ای که نحوی گفت

1111

کامل و تام آن بود الحق

که در اسم حق است مستغرق

1212

ساخت حق ز اسم خویش بهره ورش

نیست از حال ماسوا خبرش

1313

وان که ناقص فتاد اسم خدا

نکندش بی خبر ز غیر و سوا

1414

نشود محو اسم حق اثرش

باشد از غیر اسم حق خبرش

1515

متکلم سه و کلام یکی

نیست کس را درین مقام شکی

1616

هر کسی زان کلام کامده پیش

معنیی خواسته مناسب خویش

1717

وین خلافی که می شود مفهوم

هست ناشی ز اختلاف فهوم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

حد انسان به مذهب عامه

حیوانیست مستوی القامه

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 81 - در بیان آنکه مراد به انسان کمل افراد انسان است نه اناسی حیوانی که اولئک کالانعام بل هم اضل در شأن ایشان است

اگلی نظم

پیر دهقان چو دانه گندم

در زمین بهر کشت سازد گم

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 83 - تمثیل حال انسان به گندم که با وجود آنکه گیاه سبز است و خواص گندم از اغتذا و غیره در وی از قوت به فعل نیامده است اطلاق این اسم بر وی می کنند اما مجازا لاحقیقة

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور