صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 83 - تمثیل حال انسان به گندم که با وجود آنکه گیاه سبز است و خواص گندم از اغتذا و غیره در وی از قوت به فعل نیامده است اطلاق این اسم بر وی می کنند اما مجازا لاحقیقة

بخش 83 - تمثیل حال انسان به گندم که با وجود آنکه گیاه سبز است و خواص گندم از اغتذا و غیره در وی از قوت به فعل نیامده است اطلاق این اسم بر وی می کنند اما مجازا لاحقیقة

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

پیر دهقان چو دانه گندم

در زمین بهر کشت سازد گم

2

هفته ای را ز زیر خاک کثیف

بر زند سر یکی گیاه ضعیف

3

چون ازین حال بگذرد یکچند

شود از تربیت قوی و بلند

4

بعد ازان خوشه آورد بر سر

دانه در وی هنوز تازه و تر

5

نورسی گر درین همه احوال

کند از پیر سالخورده سؤال

6

کین چه چیز است، در مقابل آن

غیر گندم نیایدش به زبان

7

لیک پوشیده نیست مردم را

کانچه خاصیت است گندم را

8

هست در وی هنوز بالقوه

فهی بالفعل غیر ممحوه

9

نه ازو نان پزد کسی و نه آش

نشود صرف در وجوه معاش

10

اسم گندم لبیب ذو تمییز

به تجوز کند بر او تجویز

11

لیک چون پخته و رسیده شود

به سرا و دکان کشیده شود

12

نام گندم محاسب ارزاق

به حقیقت بر او کند اطلاق

13

آدمی را شود طعام و غذی

بلکه او را شود تمام مذی

14

هستی خود کند در او فانی

سر برآرد ز جیب انسانی

15

همچنین هر که از زمین و بال

نکشیده ست سر به اوج کمال

16

چون گیاه فتاده بر خاک است

نام مردم بر او نه ز ادراک است

17

مگر از تاب علم و آب عمل

همه احوال او شود مبدل

18

گردد از وی صفات نقصان گم

چون گیاهی که می شود گندم

19

شود اندر خدای همواره

چون غذا محو در غذا خواره

20

بر بنی نوع خود شود فایق

آن که این اسم را بود لایق

21

لیک گر بازجویی آن انسان

که بود فعل و سیرتش این سان

22

یابیش زیر گنبد دولاب

همچو سیمرغ و کیمیا نایاب

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

نحویی گفت در حضور عوام

«کان » گه ناقص است و گاهی تام

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 82 - حکایت نحوی و عامی و صوفی که هر کدام از الفاظ و عباراتی که میان ایشان گذشت مناسب فهم و حال خویش معنی دیگر خواستند

اگلی نظم

سالها شد که روی در دیوار

دل برآرم به گرد شهر و دیار

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 84 - در تأسف و تلهف بر نایافت صحبت عزیزانی که اذا رأوا ذکر الله نشان ایشان است و اولئک الذین انعم الله علیهم در شأن ایشان است

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور