صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 84 - در تأسف و تلهف بر نایافت صحبت عزیزانی که اذا رأوا ذکر الله نشان ایشان است و اولئک الذین انعم الله علیهم در شأن ایشان است

بخش 84 - در تأسف و تلهف بر نایافت صحبت عزیزانی که اذا رأوا ذکر الله نشان ایشان است و اولئک الذین انعم الله علیهم در شأن ایشان است

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

سالها شد که روی در دیوار

دل برآرم به گرد شهر و دیار

22

تا بیایم نشان آدمیی

کاید از وی نسیم محرمیی

33

بروم خاک پای او باشم

نقد جان زیر پای او پاشم

44

یک زمان یکزبان شوم با او

دو بگویم دو بشنوم با او

55

چشم باشم چو مجلس آراید

گوش باشم چو نکته فرماید

66

دیدنش از خدا دهد یادم

کند از دیدن خود آزادم

77

سخنش را چو جا کنم در گوش

سازدم از سخنوری خاموش

88

وه کزین کس نشانه پیدا نیست

اثری در زمانه قطعا نیست

99

ور کسی را برم گمان که وی است

چون شود ظاهر آنچنان که وی است

1010

یابمش معجبی به خود مغرور

طورش از اهل دین و دانش دور

1111

نه ازین کار در دلش دردی

نه ازین راه بر رخش گردی

1212

نه ز علم و دراستش خبری

نه ز سر وراثتش اثری

1313

سخن او به غیر دعوی نی

همه دعوی و هیچ معنی نی

1414

کار او روز و شب خلاف هوا

ورد او صبح و شام نفی سوا

1515

آن هوا را کند خلاف ولی

که بود عشق حضرت مولی

1616

وان سوا را کند به نفی ز جان

که بود غیر او نه غیر خدای

1717

طالبان را شود به توبه دلیل

بنماید به سوی زهد سبیل

1818

توبه از آمدن به خانه او

زهد از خوان لولیانه او

1919

چون پی گفتگو نهد مجلس

تا شود مایه بخش هر مفلس

2020

به یکی لحظه سازدش روزی

مایه غیبت شبانروزی

2121

رهنما نیست آن که راهزن است

بر سر راه خلق چاه کن است

2222

چون شود گم به سوی حق ره ازو

هست شیطان نعوذ بالله ازو

2323

گر کسی را بود شکیبایی

وقت تنهایی است و یکتایی

2424

خانه در کوی انزوا کردن

رو به دیوار عزلت آوردن

2525

دل به یکباره در خدا بستن

خاطر از فکر خلق بگسستن

2626

بر در دل نشستن از پی پاس

تا به بیهوده نگذرد انفاس

2727

ور ز غوغای نفس اماره

از جلیسی نباشدت چاره

2828

شو انیس کتابهای نفیس

انها فی الزمان خیر جلیس

2929

مصحفی جوی روشن و خوانا

راست چون طبع مردم دانا

3030

وز حدیث صحیح مصطفوی

ناشی از خلق و سیرت نبوی

3131

نسخه ای چون بخاری و مسلم

که ز سقم و علل بود سالم

3232

وز تفاسیر آنچه مشهور است

که ز تحریف مبتدع دور است

3333

وز اصول و فروع شرع هدی

آنچه الیق نماید و اولی

3434

وز فنون ادب چو نحو و چو صرف

آنچه باشد در آن علوم شگرف

3535

وز رسالات اهل کشف و شهود

وز مقالات اهل ذوق و وجود

3636

آنچه باشد به عقل و فهم قریب

که شود منکشف به فکر لبیب

3737

وز دواوین شاعران فصیح

وز مقولات ناظمان ملیح

3838

آنچه قبضت کند به بسط بدل

چه قصاید چه مثنوی چه غزل

3939

چون تو را جمع گردد این اسباب

روی دل ز اختلاط خلق بتاب

4040

گوشه ای گیر و گوش با خود دار

دیده عقل و هوش با خود دار

4141

بگذر از نفس و صاحب دل باش

حسب الامکان مراقب دل باش

4242

از کلام و حدیث غیرهما

بهره وقت خود بگیر اما

4343

نه چنان کان به غفلت انجامد

دل به غیر خدای آرامد

4444

نیست مانند عمر را مپسند

صرف آن جز به یار بی مانند

4545

صرفه در صرف عمر کن حرفه

که ز کوشش فزون بود صرفه

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پیر دهقان چو دانه گندم

در زمین بهر کشت سازد گم

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 83 - تمثیل حال انسان به گندم که با وجود آنکه گیاه سبز است و خواص گندم از اغتذا و غیره در وی از قوت به فعل نیامده است اطلاق این اسم بر وی می کنند اما مجازا لاحقیقة

اگلی نظم

چون ز نفس و حدیثش آیی تنگ

به کلام قدیم کن آهنگ

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 85 - در ترغیب بر تلاوت قرآن و وصف مصحف که محل کتاب اوست

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور