صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 47 - حکایت آن حکیم کشتی شکسته رخت به دریا فکنده که بعد از نجات به واسطه حکمت به درجات رسید

بخش 47 - حکایت آن حکیم کشتی شکسته رخت به دریا فکنده که بعد از نجات به واسطه حکمت به درجات رسید

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

حکیمی از آنجا که روشندلان

نفورند از ظلمت جاهلان

2

پی شستن از دل غباری که داشت

برون برد رخت از دیاری که داشت

3

چو رنج بیابان به پایان رساند

زمانه چو نوحش به کشتی نشاند

4

ز موج اشتران کف انداز مست

بر او حمله کردند و کشتی شکست

5

ز حرف سلامت دلی منحرف

به یک تخته چسبید همچون الف

6

ز ملاحی باد دریانورد

وطن بر کنار یکی شهر کرد

7

به انگشت بر ریگ رملی کشید

کزان خلق را حیرت آمد پدید

8

بسی حال پوشیده را باز گفت

خبر داد از رازهای نهفت

9

رسید این حکایت به دارای شهر

به عدل و کرم رونق افزای شهر

10

به صد گونه لطفش سوی خویش خواند

به تعظیم بر کرسی زر نشاند

11

به دریا درون هر چه از کف نهاد

ز دریا دلی بیش ازانش بداد

12

حکیم آن عنایت چو از شاه دید

ز احباب نسیان نه از راه دید

13

به نامه نویسی قلم تیز کرد

وز آن نی نوای نوانگیز کرد

14

که ای راست بازان نرد طلب

ز مطلوب قانع به درد طلب

15

بکوشید تحصیل مطلوب را

بکوبید طبع خردکوب را

16

به مطلوبی آرید روی امل

که از موج دریا نیابد خلل

17

اگر بگذرد موج دریا ز فرق

وگر کشتی افتد به طوفان غرق

18

فتاده به دریا همه رخت و بار

به یک تخته گیرید راه کنار

19

بود حاصل عمر همراهتان

انیس دل و جان آگاهتان

20

ز فانی وفاداری امید نیست

چه سود از متاعی که جاوید نیست

21

بیا ساقیا لعل بگداخته

به جام بلور تر انداخته

22

بده تا به اقبال پایندگان

بشوییم دست از نو آیندگان

23

بیا مطربا زخمه ای برتراش

رگ چنگ را زین نوا ده خراش

24

که سرمایه زندگانی بسوخت

هر آن کس که باقی به فانی فروخت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سکندر چو بر هند لشکر کشید

خردمندی برهمانان شنید

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 46 - داستان رسیدن اسکندر به زمین هند و ملاقات وی با حکیمان ایشان

اگلی نظم

سکندر چو می گشت گرد جهان

خبر پرس هر آشکار و نهان

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 48 - داستان رسیدن اسکندر به شهری که همه مردم پاکیزه روزگار بودند و سؤال و جواب ایشان

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور