صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 139 - در مذمت صوفی نمایان ظاهر آرای و معنی گزاران صورت پیرای

بخش 139 - در مذمت صوفی نمایان ظاهر آرای و معنی گزاران صورت پیرای

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

حذر از صوفیان شهر و دیار

همه نا مردم اند و مردمخوار

22

هر چه دادی به دستشان خوردند

هر چه آمد ز دستشان کردند

33

کارشان غیر خواب و خوردن نی

هیچ شان فکر روز مردن نی

44

ذکرشان صرف بهر سفره و آش

فکرشان صرف در وجوه معاش

55

هر یکی کرده منزلی دیگر

نام آن خانقاه یا لنگر

66

بهر نیل امانی و شهوات

کرده میل اوانی و ادوات

77

فرش های لطیف افکنده

ظرف های نکو پراکنده

88

دیگدان کنده دیگ بنهاده

کرده آلات طبخ آماده

99

چشم بر در که کیست کز ده و شهر

یافته از طریق مردان بهر

1010

گوشت یا آرد آورد دو سه من

تا نشیند به صدر شیخ زمن

1111

سر انبان لاف بگشاید

بر حریفان گزاف پیماید

1212

نکند بس ز مهمل و قلماش

تا به آن دم که پخته گردد آش

1313

هرگز اسباب آش نادیده

نگشاده بر آشنا دیده

1414

بهر آش است آشنایی او

ز آتش دیگ روشنایی او

1515

هر کجا مفسدی مجالی یافت

کامردی را ز شهر سر برتافت

1616

کرد یاد حضور درویشان

که سرم خاک مقدم ایشان

1717

سفره پر نان و فوطه پر خرما

کیسه پر نقل و کاسه پر حلوا

1818

آمد از شهر تا به منزل وی

امردک هم دوان دوان در پی

1919

سر درون زد که السلام علیک

لیتنی دائما اعیش لدیک

2020

شیخ برجست و در جواب سلام

که علیک السلام و الاکرام

2121

در هم آویختند هر دو دغل

به تمنای دستبوس و بغل

2222

امردک نیز پیش شیخ دوید

روی بر دست و پای او مالید

2323

او هم از رحمت مسلمانی

بوسه ای برزدش به پیشانی

2424

بعد ازان شیخ جای خود بنشست

پرسش حال و کار در پیوست

2525

کارتان چیست حال تان چونست

اهل و مال و عیال تان چونست

2626

یک به یک را جواب نیک شنید

رو در آن شخص کرد و زو پرسید

2727

کین پسر می شود تو را فرزند

یا نه شاگرد توست و خویشاوند

2828

گفت ازین هر سه نیست هیچکدام

لیک با ماش نسبتی ست تمام

2929

نسبتی دور دور کرد بیان

که ازان سر کار گشت عیان

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پی به مقصود کی برد سالک

نا شده نفس خویش را هالک

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 138 - در بیان آنکه چون سالک خلیع العذار در مشتهیات نفس و آرزوهای طبع افتاد علامت بعد و امارت طرد اوست از ساحت قرب

اگلی نظم

سائلی گفت با کسی به عجب

با فلانت چه نسبت است و نسب

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 140 - حکایت بر سبیل تمثیل

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور