صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 138 - در بیان آنکه چون سالک خلیع العذار در مشتهیات نفس و آرزوهای طبع افتاد علامت بعد و امارت طرد اوست از ساحت قرب

بخش 138 - در بیان آنکه چون سالک خلیع العذار در مشتهیات نفس و آرزوهای طبع افتاد علامت بعد و امارت طرد اوست از ساحت قرب

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

پی به مقصود کی برد سالک

نا شده نفس خویش را هالک

22

دل چو در نفس و وایه او بست

گشت ازان وایه پایه او پست

33

می خورد می چرد بهایم وار

می برد می درد سبع کردار

44

بر رخش باب قرب مسدود است

وز حریم حضور مطرود است

55

می نهد پا برون ز حد حقوق

عاشق است او حظوظ چون معشوق

66

بر حقوق اقتصار ننماید

ره به کسب حظوظ پیماید

77

هر چه باشد بدان حیات منوط

یا قوام بدن بدان مربوط

88

از ضرورات نفس دارندش

وز حقوق بدن شمارندش

99

هست بی آن بقای نفس محال

ترک آن را بکل مبند خیال

1010

وانچه زاید بود بر این مقدار

ز آرزوهای نفس بد کردار

1111

نفس را باشد از قبیل حظوظ

هر که مرد است ازان بود محفوظ

1212

چون حقوقی بود طعام و شراب

نور زاید ازان و صدق و صواب

1313

فعل خیرات و ترک محظورات

واندر این فعل ترک صبر و ثبات

1414

ور حظوظی بود معاذالله

آید از وی نتیجه های تباه

1515

ظلمت و غفلت و فساد و فجور

ریبت و غیبت و عناد و غرور

1616

بر حقوق اقتصار کردن به

ترک حظ اختیار کردن به

1717

سالها هر چه خواستی کردی

عمرها هر چه خواستی خوردی

1818

چیست آخر ازان ذخیره تو

جز دل تار و نفس تیره تو

1919

دو سه روزی لبی به دندان گیر

راه مردان و ارجمندان گیر

2020

بهر نای گلو و طبل شکم

چند باشی به جنگ غصه دژم

2121

نای خالی به است و طبل تهی

چند در نای و طبل لقمه نهی

2222

تا تو این نای را نسازی تنگ

نشوی در جهان بلند آهنگ

2323

تا بر این طبل تازه باشد پوست

نرسد صیت تو به دشمن و دوست

2424

پیش ازان کت اجل بگیرد نای

بزنی طبل ازین سپنج سرای

2525

شو علم در فنا و فقر و قدم

نه به ملک قدم به طبل و علم

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

جوع آیین سالک راه است

شیوه عارفان آگاه است

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 137 - اشارت به تقسیم جوع به اختیاری و اضطراری

اگلی نظم

حذر از صوفیان شهر و دیار

همه نا مردم اند و مردمخوار

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 139 - در مذمت صوفی نمایان ظاهر آرای و معنی گزاران صورت پیرای

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور