صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 136 - مهمان شدن عارف معرفت شعار مر خردمند خدمتگزار را و گفتن خردمند مر عارف را که حضرت حق سبحانه این همه طعامهای گوناگون و میوه های رنگارنگ را از برای آدمیزاد آفریده است و جواب دادن عارف که خدای تعالی آنها را از برای آدمی آفریده است اما آدمی را برای آن نیافریده است

بخش 136 - مهمان شدن عارف معرفت شعار مر خردمند خدمتگزار را و گفتن خردمند مر عارف را که حضرت حق سبحانه این همه طعامهای گوناگون و میوه های رنگارنگ را از برای آدمیزاد آفریده است و جواب دادن عارف که خدای تعالی آنها را از برای آدمی آفریده است اما آدمی را برای آن نیافریده است

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

عارفی در طریق حق سندی

گشت مهمان صاحب خردی

2

میزبان بهر خدمتش برخاست

میهمانخانه را به خوان آراست

3

ساخت آراسته به رسم کرام

خوان و خانه به گونه گونه طعام

4

صحن خانه شد از طبقها تنگ

همه پر میوه های رنگارنگ

5

مرد عارف تعللی می کرد

اندک اندک تناولی می کرد

6

دست می برد و دست می آورد

لیک کم می گرفت و کم می خورد

7

هر که از خوان حق غذا خوار است

بر دلش خوردن غذا بار است

8

از ابای ابیت دارد قوت

زان ابا می کند ز لقمه و لوت

9

میزبان پی به حال مهمان برد

راه اکرام و احترام سپرد

10

گفت شیخا زکات دندان را

رد مکن نزل مستمندان را

11

خوان ما را به پشت پای مزن

قرص نانی به دست خود بشکن

12

چون نشستی به خوان هیچ کسان

لب و دندان به نان شان برسان

13

ور نداری به خوان و سفره نیاز

دست می کن به سوی میوه دراز

14

این همه میوه و طعام و شراب

که درین عالم است از هر باب

15

آفریده ست حق برای شما

تا فتد یک به یک خورای شما

16

گفت عارف که هر چه هست بلی

بهر ما آفریده است ولی

17

خلق ما از برای اینها نیست

هستی ما فدای اینها نیست

18

حق چو ایجاد نیک و بد کرده ست

خلق ما از برای خود کرده ست

19

خوانده باشی و ما خلقت الجن

گشته باشی به صدق آن موقن

20

لام تعلیل یعبدون را داد

یأکلون را نکرد قطعا یاد

21

در نعم هر که روی منعم دید

به نعم التفات نپسندید

22

ساخت منعم به انس خود علمش

انس با او بدل شد از نعمش

23

قوت و قوت ز حق گرفت مدام

گشت مستغنی از شراب و طعام

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

خواجه را بین که از سحر تا شام

دارد اندیشه شراب و طعام

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 135 - در مذمت آنان که همت ایشان بتمام مصروف شراب است و طعام

اگلی نظم

جوع آیین سالک راه است

شیوه عارفان آگاه است

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 137 - اشارت به تقسیم جوع به اختیاری و اضطراری

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور