صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلسلةالذهب
  4. »دفتر اول
  5. »بخش 113 - در مذمت آنان که شرع را بهانه آزار مسلمانان سازند و کارهای باطل را در صورت حق بپردازند

بخش 113 - در مذمت آنان که شرع را بهانه آزار مسلمانان سازند و کارهای باطل را در صورت حق بپردازند

شاعر: جامی

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

آن که شرع خدای ازوست تباه

نیست گویا ز سر شرع آگاه

22

کرده در کوی و خانه و بازار

شرع و دین را بهانه آزار

33

کار باطل کند به صورت حق

برد از شرع مصطفی رونق

44

می کند پایه شریعت پست

تا دهد مایه طبیعت دست

55

میر بازار و شحنه شهر است

شرع ازو او ز شرع بی بهر است

66

شرع را تیره ساخت از توره

قند را شیره ریخت در شوره

77

کرده اسلام را وقایه کفر

شد ز سعیش بلند پایه کفر

88

ساخت یکسان ز نفس شورانگیز

دین حق را به توره چنگیز

99

فی المثل گر یکی ز عام الناس

بفروشد سه چار گز کرباس

1010

خالی از داغ صاحب تمغا

در همه شهر افکند غوغا

1111

اول از شرع دست موزه کند

زو سؤال نماز و روزه کند

1212

سازد او را نکرده هیچ گناه

پشت و پهلو به ضرب دره سیاه

1313

کاله اش را به گردنش ماند

گرد بازارها بگرداند

1414

بعد از آنش سوی عسس خانه

بفرستد برای جرمانه

1515

تا ستاند عسس به چوب از وی

بهر شحنه بهای شاهد و می

1616

این و امثال این فراوان است

که بر آن بد نهاد تاوان است

1717

خصم دین شد به حیله و دستان

ای خدا داد دین ازو و بستان

1818

شرع را خوار کرد خوارش کن

شرم بگذاشت شرمسارش کن

1919

خود چه حاجت که من دعا کنمش

بر جگر ناوک دعا زنمش

2020

پیشتر زین به هشتصد و هفتاد

به دعایش رسول دست گشاد

2121

کای خدا هر که کرد نصرت دین

در دو کونش نصیر باش و معین

2222

وان که خذلان شرع خواست امروز

دل و جانش به تیر خذلان دوز

2323

خود چه خذلان ازان بتر که کسی

باغ رضوان بدل کند به خسی

2424

روی در خلق و پشت بر مولا

دین فروشی کند پی دنیا

2525

بدهد دین و دنیی اندوزد

شمع دین بهر دنیی افروزد

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

هر که درویش ازو بود بیزار

کی ز درویش آید این کردار

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 112 - در مذمت آنان که بنای مذهب خود بر کم آزاری نهاده اند و در ورطه اباحت و الحاد افتاده

اگلی نظم

زاهدی می گذشت در راهی

فاسقی را بدید ناگاهی

جامی»هفت اورنگ»دفتر اول»بخش 114 - قصه زاهد و عارف

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور