صفحۂ اولشعراءلغاتاوزاناصنافمترجمینصداکارہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

شعراءاوزاناصنافصداکارانمترجمین

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »سلامان و ابسال
  4. »بخش 15 - در بیان آنکه امضای عزیمت بر ترک گناه در مشیت حق است سبحانه و تعالی اگر امضا کند شکر باید کرد والا عذر باید آورد

بخش 15 - در بیان آنکه امضای عزیمت بر ترک گناه در مشیت حق است سبحانه و تعالی اگر امضا کند شکر باید کرد والا عذر باید آورد

شاعر: جامی

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
1

توبه چون شیشه قضا آمد چو سنگ

شیشه را با سنگ نبود تاب جنگ

2

چون قضا با توبه آید سازگار

توبه را باشد بنایی استوار

3

ور نیاید سازگار او قضا

خوش نباشد جز به حکم او رضا

4

توبه ده توبه شکن هر دو قضاست

نسبت اینها به خود کردن خطاست

5

گر دهد توفیق توبه شکری گوی

ور نه عاصی وار راه عذر پوی

6

توبه از ماضی پشیمان گشتن است

وز معاصی حالیا بگذشتن است

7

عزم کردن کاندر استقبال هم

بر معاصی باشدت اقبال کم

8

گر به فرض این عزم تو ناید درست

کاختیار آن نه اندر دست توست

9

یکدم از اصلاح آن غافل مخسب

گرچه افتادی به گل در گل مخسب

10

عزم می کن کز گنه باز ایستی

جاودان با توبه دمساز ایستی

11

بو که فضل حق به ره باز آردت

یمن این عزم از گنه باز آردت

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

پاره‌دوزی بود در اقصای ری

مطمئن بر پاره‌دوزی رایِ وی

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 14 - حکایت آن پاره دوز به خرقه پاره دوزی اسباب معیشت اندوز که هر میوه تازه که رسیدی از آن مقداری خریدی و پیش عیال و اطفال خود بردی و با ایشان خوردی و گفتی به این خرسند باشید و چهره همت خود را به اندیشه زیادت نخراشید که طعم این میوه همه سال جز این نیست و مرا استطاعت خریدن بیش ازین نی

اگلی نظم

می‌پرستی رو به راه توبه کرد

وز گنه جا در پناه توبه کرد

جامی»هفت اورنگ»سلامان و ابسال»بخش 16 - حکایت آن می‌پرست که به مراتب کمال پیوست‌؛ از وی سبب آن پرسیدند گفت این از برکت آن یافتم که هرگز جام می بر لب نیاوردم که بر عزیمت آن بوده باشم که به جام دیگر آلوده گردم

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور