صفحۂ اولشعرازمرہ جاتلغاتمزید مطالعہہمارے بارے میںرابطہ
زندہ رود
زندہ رود

زندہ رود: فارسی شاعری کا ایک جاوداں دریا

زندہ رود فارسی شاعری کو اردو اور انگریزی تراجم، آڈیو اور ویڈیو کے ساتھ ایک پرسکون اور مستقل مطالعہ گاہ میں پیش کرنے کی کوشش ہے۔

مزید جانیں ←
YouTubeFacebookInstagramTikTok

مرکزی راستے

صفحۂ اولشعراتلاشہمارے بارے میںرابطہ

مزید مطالعہ

اوزاناصنافصداکارانمترجمینزندہ رود اور گنجور

لغات

لغاتزندہ رود فارسی لغتزندہ رود عربی لغت

ہر ماہ نئی نظمیں · جاری منصوبہ

© 2026 زندہ رود

  1. جامی
  2. »هفت اورنگ
  3. »خردنامه اسکندری
  4. »بخش 49 - حکایت آن حکیم از مردم بر کرانه و سؤال و جواب او با پادشاه زمانه

بخش 49 - حکایت آن حکیم از مردم بر کرانه و سؤال و جواب او با پادشاه زمانه

شاعر: جامی

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

صنف: مثنوی

Toggle stanza 1
11

حکیمی ز مردم کناری گرفت

ز غارتگران کنج غاری گرفت

22

جز آن غار آرامگاهی نداشت

غذا غیر برگ گیاهی نداشت

33

چو کرم بریشم گیاخوار بود

به تن از لعابش یکی تار بود

44

گروهی به آن تار دور از گزند

به قید ارادت شده پایبند

55

شه کشور از مسند عز و ناز

بدان غار شد سینه پر نیاز

66

لقای حکیمش خوش آمد چنان

که از عشق وی رفتش از کف عنان

77

بدو گفت کای قبله مقبلان

قبول تو اقبال صاحبدلان

88

دل من اسیر کمند تو شد

سرم پست قدر بلند تو شد

99

حیات ابد را تویی جان من

جدا از تو بودن چه امکان من

1010

بن غار منزلگه اژدهاست

که از بیم مردم در او کرده جاست

1111

تویی خلق را گشته امیدگاه

چه حاجت که آری به اینجا پناه

1212

تو شاهی و از روی تو شهر خوش

متاع اقامت سوی شهر کش

1313

اگر رنجه سازی سوی شهر پای

کنم بهرت آماده باغ و سرای

1414

غلامان خدمتگر با ادب

کنیزان سیمینبر نوش لب

1515

دگر از سبب های طیب معاش

که یابند ازان جسم و جان انتعاش

1616

بگفتا که می خواهم اینها بلی

که تا بگذرد عمر من خوش ولی

1717

به شرطی ز تو گیرم این ساز و برگ

که از دامنم بگسلی دست مرگ

1818

ز بخشش چه سود ای به بخشش مثل

چو تو هر چه بخشی ستاند اجل

1919

چه خوش گفت این نکته دانای راز

که مپذیر چیزی که گیرند باز

2020

فریب است از مرغ در دام اسیر

زدن مرغ بگشاده پر را صفیر

2121

به آنست کو دام خود بردرد

نه مرغ دگر را به دام آورد

2222

بیا ساقیا زان می راوگی

که صید طرب را کند ناوگی

2323

بده تا درین دام دل ناشکیب

ببندیم گوش از صفیر فریب

2424

بیا مطربا وان نی فارسی

که بر رخش عشرت کند فارسی

2525

بزن تا به همراهی آن سوار

کنیم از بیابان محنت گذار

◆

اگلی / پچھلی نظم

پچھلی نظم

سکندر چو می گشت گرد جهان

خبر پرس هر آشکار و نهان

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 48 - داستان رسیدن اسکندر به شهری که همه مردم پاکیزه روزگار بودند و سؤال و جواب ایشان

اگلی نظم

مغنی چو بندد در آهنگ فقر

ز پشمینه ابریشم چنگ فقر

جامی»هفت اورنگ»خردنامه اسکندری»بخش 50 - داستان ملاقات اسکندر باآن پادشاه زاده گریزان از تخت و افسر و مقالات ایشان با یکدگر

◆

ماخذ

فارسی متن کا ماخذ: گنجور